بود . و چون آلتان خان از توجّه چنگيز خان واقف شد ، با امراى خود كويوكينك و يونكشاه و وزيرش - جنگ سانگ - مشورت كرد .
[ نظم ]
كه چنگيز خان كرد كشور خراب * به پيكار ما دارد اكنون شتاب
چه سازيم ما آشتى يا نبرد * چگونه همى بايد اين كار كرد
جنگ سانگ با شاه گفت كه :
[ نظم ]
اكنون ز جنگ آشتى بهتر است * كه راز زمانه به پرده در است
كه داند كه روز نبرد اين سپهر * به كين رو نمايد به ما يا به مهر
صواب آن است كه در اين ولا آشتى كنيم ، چون او بازگردد فكرى ديگر توان كرد .
شاه ختاى را اين راى موافق نمود . به صلح ، ايلچى پيش چنگيز خان فرستاد و گنجو نام دختر خود را به چنگيز خان داد و چنگيز خان دختر آلتان بگرفت و از آنجا باز گرديد و آلتان چون كار مملكت متزلزل و پريشان ديد ، پسر خود را در جنگدو - كه مغول آن را خان باليغ گويد - با لشكر غلبه بگذاشت و خود به نمگينگ - كه پدرش ساخته بود و آن را اتيسا نيز گويند - رفت .
[ نظم ]
كه فرسنگ دورش چهل ساحت است * سه بارو به گردش برافراخته است
اساسى نهاده است بر طرف رود * ز انهار تارش ز اشجار پود
و آن رود را چنگخو گويند و عرضش چندانكه كشتى از صباح تا شام به جهدى تمام يك نوبت بدان طرف مىگذرد و مىآيد و در آن شهر ميوهء سردسيرى و گرمسيرى مىباشد و در آن راه بعضى از لشكر از آلتان روىگردان شدند ، پيش چنگيز خان آمدند . چون چنگيز خان از رفتن آلتان واقف شد ، دو امير تومان ، مينكآن و ساموقه را با لشكرى انبوه به تسخير خان باليغ فرستاد تا محاصره كردند .
چون بعد از مدّتى كه كار بر ايشان تنگ شد و قوتشان نماند ،