و چون توقيا بيگى كشته شد ، كوشلك از آنجا گريخته به راه بيشباليغ نزد گور خان رفت و اقوام او متفرق شدند . گور خان او را فرزند خواند و دختر خود را به او نامزد كرد .
نظم
ورا گور خان خواند فرزند خويش * بيفزود جاهش به پيوند خويش
دلش كرد خرّم به دخت چو ماه * تنش را همى داشت از بد نگاه
در اين ولا ، ارسلان خان با قوم قرلغ ايل شده ، با قبيلهء خود پيش چنگيز خان آمد و چون چنگيز خان را اين فتحها روى نمود ،
[ نظم ]
سپاه شهانى كه كرديم ياد * يكايك به چنگيز خان رو نهاد
دگر صنفهاى قبايل همه * بدان شاه گشتند مايل همه
و ايدىقوت - كه حاكم ايغور بود و ايغور حاكم خود را ايدىقوت گويد و معنى ايدىقوت به زبان ايغورى خداوند دولت باشد - در آنوقت مال به گور خان مىداد .
چون آوازهء دولت چنگيز خان بشنيد به گور خان مخالف شده ، داروغهء او را شادكه نام در موضع قراخواجه به قتل آورد .
[ بيت ]
همى گفت كز من نيابد امان * هر آن كاو بود خصم چنگيز خان
چون اين خبر به چنگيز خان رسيد او را طلب داشت .
[ نظم ]
فرستاد پيغام كاى سرفراز * به فرخنده روى تو دارم نياز
ايدىقوت شد از پرسش شاه شاد * از ايغور زمين رو به حضرت نهاد
هر آن چيز كان لايق شاه ديد * ز گنج خزانه برون آوريد
مغرّق به زر جامههاى حرير * مرصّع به گوهر كلاه و سرير
ستوران و اسبان نامى هزار * غلام و كنيزك فزون از شمار
بدين چيزها كرد الجامشى * بسى يافت از خان سيورغامشى