مرو را فراوان نوازش نمود * بدادش دوچندان كه رد كرده بود
دو مير دگر در گناه آمدند * به كار خطا عذرخواه آمدند
فدا يك پسرزادهء ماهوش * بر شاه برد از پى پيشكش
نبيرى كه بد نام او چونگشا * رها كرد و رفت از در پادشاه
ببخشيد شاه آنچنان گنج و مال * كه او را نبودى ز بخشش ملال
چنگيز خان مدّت دو سال آن بلاد را مسخر گردانيد . بعد از آن به اردوى خود مراجعت نمود . سوبداى بهادر را بر سر قوم مركيت - كه حاكم ايشان قدوى برادر توقيا بيگى بود و در زمين نايمان نشسته بود - فرستاد و چون به آنجا رسيد ، بعد از محاربه ، قدوى با سه پسر توقيا بيگى و بسيارى از قوم مركيت كشته شدند و آن قوم را غارت كرد و از آنجا مراجعت نموده به اردو ملحق شد و برغل نويان را بر سر قوم تومات فرستاد و چون بدانجا رسيد ،
[ نظم ]
برآورد از قوم تومات گرد * به يك جنگشان پست و ناچيز كرد
ولى گشت كشته به پايان جنگ * شد از حالت او دل شاه تنگ
بعد از آن منقلى گويانگ نامى را با لشكر بسيار به محافظت ختاى روانه داشت .
[ نظم ]
روان گشت مغلى به فرمان شاه * برفتند با او بسى از سپاه
همى رفت با لشكر بىقياس * بدانسان كزو چرخ بد در هراس
در آن بوم چندان سپه گستريد * شد از گرد او روزوشب ناپديد
ذكر خواتين و فرزندان چنگيز خان
چنگيز خان را خواتين و قمايان بسيار بودند . 27
[ نظم ]
ورا بد به فرخنده اردو درون * خواتين و سريت ز پانصد فزون
همه جفت خانان و دخت شهان * به خوبى شده نامدار جهان