تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
[ بيت ]
به جنگدو خورش آنچنان تنگ گشت * كه نانى به جانى نيامد به دست
پس آلتان از غم و غصه ، زهر خورد و بمرد و شهر را مسخر كردند . [ بيت ]
مسخر شد آن تختگاه ختا * به اقبال شاه جهان كدخدا
و خبر پيش چنگيز خان فرستادند كه : [ بيت ]
بسى گنج‌ها هست پر مال و زر * به بردن چه فرمان دهد تاجور
چنگيز خان سه امير ، قنغور و انكور و مرتىقيا را فرمان داد تا رفته آن اموال و خزاين را نقل كنند و چون بدانجا رسيدند ، خزانه‌دار آلتان ، مجموع اموال و ذخاير تسليم كرد و سه تخته حرير زربفت چينى پيشكش امرا كرد . قنغور نگرفت و آن دو امير ديگر بستدند و امراى ثلاثه با خزانه‌دار ، اموال و خزاين را حمل كرده ، متوجه چنگيز خان شد [ ند ] . [ نظم ]
چو كردند بر شاه عرض آنچه بود * شهنشه به قنغور پژوهش نمود كه دادت فدا هيچ يا نه بگوى * چنين داد پاسخ امير نكوى كه من نستدم گرچه مىداد چيز * نكردم قبول از فدا يك پشيز
چنگيز خان از سبب ناستدن سؤال كرد . قنغور گفت : « اگرنه به جنگ و قهر مسخر شده بودى ، مال آنجا تعلق به آلتان داشتى هرچه دادى مىگرفتم » . [ نظم ]
ولى چون به فرمان شاه جهان * گرفتند آن تختگاه مهان همه مردم شهر باشند اسير * همه مال شه را بود ناگزير هرآن كو به يك جو تصرف كند * و گر با كسى زان تكلّف كند هرآن‌كس كه بستد هرآن‌كس كه داد * گنه‌كار باشند از راه داد چو بشنيد چنگيز خان گفت زه * كسى زين سخن‌ها نگفته است به