ايدىقوت از آن پس زمين بوسه داد * ثناى سرافراز شه كرد ياد
چنين گفت كاى شاه گردنفراز * به فرخنده روى تو دارم نياز
به نزديك تو آمدستم ز دور * كه زحمت شود رحمت و صور سور
چنان است اميد اين هواخواه را * كه پنجم پسر باشد آن شاه را
ز روى كرم چون پسر خوانيم * به وجه دگر خويش گردانيم
بدانست شه كو چه گويد همى * بگفت اندر او جفت جويد همى
مر او را پسر خواند و دختش بداد * به دامادى خود دلش كرد شاد
ذكر لشكر كشيدن چنگيز خان به جانب ختاى
چون آلتان ، خان ختاى پيش از اين از شاهزادگان نيرون يمبقا و اوكيدن برقاق « 1 » را به غدر به قتل آورده بود - چنانچه گفته شد - در اين وقت كه كار چنگيز خان بالا گرفت و لشكر او بىحد و اندازه شد ، فوجى از سپاه را به محافظت اردو تعيين نمود و خود متوجه ختاى شد .
[ بيت ]
چو بختش به فيروزى اميّد داد * هم آنگه به ملك ختا رو نهاد
و چون آنجا رسيد به اندك زمانى ولايت جورجته « 2 » - كه هشتاد تومان است - مسخّر گردانيد و شهر پكين را نيز گرفت و شهر تونكينگ را - كه از شهرهاى بزرگ آن مملكت است - خراب كرد . امرا و لشكر را به هرطرف جهت تسخير بلاد ختا روانه ساخت .
[ نظم ]
سپاهش به هر شهر كاهنگ كرد * ز بوم و بر آن برآورد گرد
اميران و شهزادگان چند شهر * گرفتند و كردند ويران به قهر
دو صد قلعه و شهر بد بيشتر * كه كردند از آن بوم زير و زبر
و از آنجاى روى به تختگاه ختاى ، شهر جنگدو نهادند كه آلتان ، خان ختا آنجا
هامش
( 1 ) . متن ؛ اوكين بوقا ؛ د 1 / 1520 : هميقا و اكين برقاق .
( 2 ) . د 1 / 1520 : جورنجت .