گويند - و تمام فرزندان و برادران و امرا و نويينان اطراف را از تومانات و هزاره و صده و دهچه جمع كرد .
[ نظم ]
قرلتاى فرمود شاه جهان * به درگاه حاضر كهان و مهان
برافراخت نه پايه طاق سفيد * درخشنده از در چو تابنده شيد
نشسته جهانگير بيدار بخت * اباتاج فرخنده بالاى تخت
در آن بزمگاه شخصى درآمد از مغول ، كه در زى فقر بودى و دايما عبادت كردى و او را به اين سبب بت تنگرى گفتندى .
[ بيت ]
برهنه به كوهى بود مسكنش * ز گرما و سرما نخستين تنش
تموچين را گفت : « اللّه تعالى با من شب فرمود كه روى زمين را به تموچين و فرزندان و خويشان او دادم . اكنون من تو را چنگيز خان خواندم » .
[ نظم ]
نهاديم نام تو چنگيز خان * از اين پس تو خود را تموچين مخوان
همهكس ورا اينچنين خواندند * بدان نام نو آفرين خواندند
از آنرو كه معنى چنگيز خان * بود شاه شاهان به تورى زبان
ذكر لشكر كشيدن چنگيز خان بر سر بوىروق و هزيمت يافتن توقيا بيگى و كوشلك
چنگيز خان بعد از قرلتاى متوجه بوىروق ، برادر تايانگ خان شد و آن زمان او به شكار مشغول بود و از حوادث روزگار غافل . لشكر به دو رسيدند و شكارىوارش در ميان گرفتند .
نظم
پى ميش مىتاخت در كوه و در * ز آهنگ شير ژيان بىخبر
به چنگال شيران گرفتار شد * چو از خواب خرگوش بيدار شد