[ نظم ]
در آن روز تا شب يكى جنگ بود * كه از گردشان روز شب رنگ بود
در آن جنگ تايانگ مجروح شد * تنش گويى از ضعف بىروح شد
و از آنجا گريخته با امرا به بالاى كوه رفت .
[ نظم ]
زبان برگشادند ميران او * كه اى شاه فرخندهء نامجو
چو ابر سر كوه كردى درنگ * نسازند شاهان نهالى ز سنگ
اگر تيغ خواهى زدن با گروه * چرا خوابگه ساختى تيغ كوه
چو تايانگ خان زخم بسيار داشت * . . . « 1 »
از آن پس قورى گفته با مهتران * كه اينك جوانان و نامآوران
چو مىميرد اين پادشاه از جفا * چنان بهتر آيد ز راه وفا
كه ما همگنان رو به دشمن نهيم * چو تايانگ خان تن به كشتن دهيم
از آن كوه باهم به زير آمدند * به پيكار چون نرّه شير آمدند
كه هركس كه دارد چنين كهتران * ندارد هراس از سپاه گران
هر آنكس كه از نايمان زنده بود * دل از هستى خويش بركنده بود
در آن تيرهشب از سپاه مغل * برافتاد بنياد ايشان به كل
چون تايانگ خان در آن جنگ كشته شد ، كوشلك پسرش گريخته به پيش بوىروق عم خود رفت .
ذكر محاربه تموچين با توقيا بيگى ، خان مركيت
چون تموچين از جنگ تايانگ خان پرداخت و قبايل و اقوام تايانگ خان كه بودند همه مطيع و فرمانبردار شدند ، توقيا بيگى والى مركيت سركشى آغاز كرد .
تموچين روى به او آورد و به يك حمله ،
هامش
( 1 ) . در متن مصراع جا افتاده است .