داستان تايانگ خان و تموچين
چون تايانگ خان - كه حاكم نايمان بود - از استيلاى تموچين خبردار شد ، به تهيّهء اسباب لشكر مشغول گشت . و اقوام درمان و تاتار و قتقين و مركيت و سالجوت و جاموقه ،
[ بيت ]
همه يار گشتند با نايمان * به انديشهء جنگ چنگيز خان
و تايانگ خان پيش الاقوشتگين - كه خان انگت بود - كس فرستاده ، پيغام داد كه
[ نظم ]
چنان دان كه در بوم ما سرورى * به شاهى نشسته است با لشكرى
تو دانى كه دانا ندارد روا * كه دارد يكى ملك دو پادشا
كنون گر الاقوش يارى كند * تموچين كجا شهريارى كند
نبايد مدد داشت از من دريغ * كه من خود كنم چارهء او به تيغ
الاقوش ، خانى هوشمند و كاردان بود . چون اين پيغام به او رسيد اميرى كه نام او نوريداش بود پيش تموچين فرستاد و او را از اين معنى خبردار گردانيد .
[ نظم ]
يكايك سخن با تموچين بگفت * كه تايانگ خان گفته بود از نهفت
از آن پس بياورد از آنگت سپاه * علىرغم تايانگ شد ايل شاه
اگر چند خود شاه را پيش از اين * همين مكر تايانگ خان بديقين
و ليك از پراكنده گفتار او * شتابندهتر گشت در كار او
تموچين در اين باب به فرزندان و امرا مشورت نمود و قراچارنويان گفت :
نظم
كه در جنگ اگر شه بود پيش دست * يقين دان كه بر دشمن افتد شكست
چو سرسبزيت داد يزدان پاك * ترا از سياهى دشمن چه باك
يكى تن كه با او بود كردگار * نبايد كه انديشد از صد هزار
چو گفت قراچارنويان شنيد * پسنديد و او نيز آن راى ديد