[ نظم ]
اميران تايانگ بىلشكرش * چو ديدند پويان در آن كشورش
به زارى بكشتند آن شاه را * بماندند خالى از او گاه را
پدر را بكشتند ليكن پسر * ز چنگال ايشان برون برد سر
سنگون پسرش از آنجاى گريخته به ديار تبت افتاد و از آنجا به كاشغر رفت .
[ بيت ]
در آن بقعه بد نامدارى درشت * مرو را گرفت و به زارى بكشت
و چون تمامى قوم كراييت و لشكر اونگ خان مطيع تموچين شدند ، چند روز به فراغ خاطر در آن موضع به عيش و شكار و استراحت مشغول شد و بعد از آن به يورت اصلى خويش بازگشته ، فرود آمد .
[ نظم ]
تموچين چو ملك كرايت گرفت * به مردى سپاه ولايت گرفت
شد آسوده از سختى روزگار * همى كرد يك چند آنجا شكار
پس آنگه خراميد با طرف رود * به فرخنده يورت خود آمد فرود
بدين فتح نامى و كامى سترگ * ثنا كرد بر كردگار بزرگ
و اين وقايع در شهور سنهء تسع و تسعين و خمسمائه هجرى ، مطابق تنغوزئيل واقع شد و تموچين در آنوقت چهل و نه ساله بود .
ذكر جلوس تموچين بر تخت سلطنت و جهانبانى
چون اين فتح بزرگ دست داد و بيشتر اقوام مغول او را گردن اطاعت نهادند و در موضع تماؤن « 1 » كهره بر تخت نشست .
نظم
در آن سال بر تخت شاهى نشست * به توفيق و لطف الهى نشست
ورا نصب شاهى در آنگاه بود * كه سالش يكى كم ز پنجاه بود
هامش
( 1 ) . متن : ثمان ؛ اصلاح براساس جامع التواريخ .