خرد و بزرگ ، نام ايشان در دفتر ثبت مىبايد كرد و هريك را منصبى تعيين فرمود و تموچين را تدبير قراچارنويان صواب نمود و به آن يسون عمل كرد و فرمود تا اسامى ايشان ثبت كردند و هريك را كمى راه و رسمى مقرّر فرمود .
[ نظم ]
در اين سختى هركو بر شاه بود * مرو را ز هركس فزون جاه بود
نوشتند بر دفترى نام او * كه تا شه برآرد همه كام او
و آن دو كودك را كه از قصد اونگ خان او را آگاه گردانيده بودند ، ايشان را ترخان كردند . و ترخان آن باشد كه از مؤنتها ايمن و معاف گردد و در لشكرى كه باشد غنيمتى كه گيرد از او ، غان نگيرند و بر او مسلم باشد و فرمود كه : « هرگاه كه خواهند در بارگاه بىاذن و دستورى درآيند و تا نه گناه از ايشان صادر نشود ، نپرسند » و نيز فرمود كه : « نه بطن از نژاد ايشان از ساير تكاليف ايمن باشند » .
[ نظم ]
خردمند و نيك اختر آن دو پسر * كه كردند از مكر دشمن خبر
چنين داد فرمان كه تا نه نژاد * هر آنكس كه از تخم ايشان بزاد
گنهشان ببخشند ابناى ما * كزين پس نشينند بر جاى ما
ترخانيان كه اين زمان هستند از نسل ايشانند و آنچه در الوس جغتاى ترخانند از نسل قشلقاند و هركه را اسم و رسمى مقرر فرموده بود ، برحسب حال ، يرليغ و پاييزه داد و از آن موضع كوچ كرده و در اوزان - كه سرحدّ ختاست - بر لب رودى بر دامن كوه فرود آمد .
[ بيت ]
به حد ختاى است آن كوه و رود * چو جاى نزه ديد آمد فرود
و در آنجا عرض لشكر داد . چهار هزار و سيصد نفر بودند و از آنجا كوچ كرده ، به موضع ناور فرود آمدند كه قبيلهء قنغرات در آنجا بود .
[ نظم ]
رسيدند در ره به نامآورى * فرود آمده گرد او لشكرى