فرستاد ايلچى تموچين به او * كه با ما چه سر دارى اى نامجو
اگر نيكخواهى و گر بدسگال * به ما بازگو تا بدانيم حال
سپهدار با لشكر قنغرات * شد ايل و به جان يافت از شه نجات
چو اطراف ناور علفزار بود * بدان جاى خرّم توقف نمود
ذكر ايلچى فرستادن تموچين به اونگ خان و خود از عقب ايلچى روان شدن و هزيمت اونگ خان
چون تموچين را لشكر جمع شد و قوت گرفت ، به اونگ خان كس فرستاد و چند نوبت ايلچيان از طرفين آمد شد كردند و معامله به صلح نانجاميد و در نوبت سيوم كس خود را با ايلچى اونگ خان روانه ساخت و خود با لشكر از عقب متوجه شد .
[ نظم ]
چنان تاختن كرد بر لشكرش * كه ويران شد آباد بوم و برش
بسى را بكشت و بسى را گرفت * خردمند ازين كار مانده شگفت
و در آن جنگ قراچارنويان با اونگ خان دوچار خورد ، تيرى بر اسب اونگ خان زد ، چنانچه اسبش به سر درآمد و او بر اسب ديگر سوار شد و با سنگون پسرش رو به هزيمت نهاد .
[ نظم ]
سپه داشت سالار تركان بسى * ولى با فلك برنيايد كسى
به فرمان يزدان چنان سرورى * كه بودش چو مور و ملخ لشكرى
هزيمت شد از پيش چنگيز خان * تو اين كارها جز خدايى مدان
و زنان و دختران او تمام اسير گشتند .
[ بيت ]
ز قوم كرايت كسى برد جان * كه شد بند فرمان چنگيز خان
و اونگ خان چون به ولايت تايانگ خان رسيد ، امراى تايانگ او را به قتل آوردند .