تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
دشمن پشته ايست . وظيفه آن است كه توق را بر بالاى پشته برآوريم تا شكست بر دشمن افتد » . [ نظم ]
به گفت و برانگيخت اسب نبرد * ابا توق آهنگ آن پشته كرد به بالا برآورد فرخنده توغ * كه مىداد چون شمع گردون فروغ برآورد از آن پشته بانگ و غريو * كه اينك تموچين كيهان خديو
تموچين از غايت شجاعت و فرط جلادت فدايى شده از دشمن نينديشيد و در موضع قلاچين ايمت بر دشمن تاخته . [ نظم ]
چو ابر و هوا درهم آميختند * چو باران ز تن خون فروريختند بكردند جنگى كه گردون پير * ندارد به ياد آن‌چنان دار و گير
و سنگون پسر اونگ خان زخم‌دار شد و بسيارى از قوم كراييت به قتل آمدند . نظم
برآمد ز قوم كرايت نفير * كه شد خسته رخسار سنگون به تير چنان لشكر دشمنان گشت پست * كه از اونگ خان خواست آمد شكست چو ايشان فشردند برجاى پاى * تموچين به ايشان رها كرد جاى به سرچشمهء بالجونه شتافت * در آن بوم يك چند آرام يافت
و لشكر تموچين كه پراكنده شده بودند از هرطرف در آن سرچشمه جمع آمدند و آن چشمه‌اى بود شور و آب اندك داشت . بيت
به سختى ز گل مىفشردند آب * نه در چشمه آب و نه در چشم خواب

سيور غامشى كردن و تعيين مناصب نمودن تموچين قومى را كه در آن نبرد بودند

در آن حال قراچارنويان با تموچين گفت كه هركسى كه در اين جنگ ما بود ، از
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 76 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى