ذكر عهد كردن اقوام به جنگ اونگ خان
چون اقوام تايجوت و سالجوت و قنغرات و درمان و مركيت و جاجرات و جلاير و تاتار و اويرات و بوركين و قتقين بر پيكار اونگ خان و تموچين با يكديگر بيعت كردند ،
[ بيت ]
بخوردند سوگند بر دين خويش * بكردند عهدى به آيين خويش
و اسب و گاو و قوچ آوردند و يكيك كشتند و گفتند اگر ما خلاف عهد كنيم همچنين كشته شويم .
بيت
كه نزديك آن قوم پرخاشخر * نبد هيچ سوگند از اين سختتر
چون اونگ خان و تموچين از اين حال خبر يافتند ، لشكر كشيدند و در مقام سورنادر به ايشان حرب كردند ايشان را مقهور گرداندند و همه را در تحت تصرف و ربقهء انقياد درآوردند .
ذكر جادويى دشمنان با اونگ خان و تموچين
چون بوى روق ، برادر تايانگ خان - كه حاكم قوم نايمان بود - با ايشان دشمنى داشت به قصد پيكار ايشان لشكر آراست و جده چيان را گفت تا جده كنند و جده كردن پاى تير گويند .
[ نظم ]
چو بدخواه غافل ز تقدير بود * همه كار او مكر و تزوير بود
بدانگونه نيرنگ ساختند * كه سنگى به آب اندر انداختند
كه خاصيّت اوست برف و دمه * مگر لشكر شه بميرد همه
پديد آمد از مكرشان باد و برف * شد از برف صحرا چو درياى ژرف
و ليكن همان كس كه مكار بود * به فعل بد خود گرفتار بود