و از سر شوكت و استظهار تمام عزم ديلون بولدوق « 1 » فرمود و چون بدان موضع رسيد خاتون او ، اولون ايكه « 2 » كه حامله بود ، وضع حمل نمود .
[ نظم ]
در آن يورت فرخنده خاتون بزاد * به چنگيز خان شاه فرخنژاد
مر آن طفل را بد به مشت اندرون * به قدر يكى كعب افسرده خون
كه بر كشتن دشمنان بد دليل * شد « 3 » اندر كف او عزيزان ذليل
تاريخ ولادتش عشرين ذى القعدهء تنگوزئيل ، مطابق سنهء تسع و اربعين و خمسمائه هجرى ، به طالع ميزان ، كواكب سبعهء سياره در طالع و رأس در سيوم و ذنب در نهم . پس سوغوجيجن با يسوكا بهادر گفت كه اين ، آن ستارهاى است كه عالم را روشن و منوّر گردانيده بود و او را تموچين نام نهاد .
[ نظم ]
چو آن سال زاد آن خجسته پسر * كه آمد زمان تموچين به سر
به فالش نكو آمد و زين سبب * نهاد آن پسر را تموچين لقب
و يسوكا بهادر را از اين خاتون به غير از تموچين سه پسر ديگر بود جوجى ، قساوقاچقون و اونچى و نسل ايشان در جهان بسيارند و از خاتون دگر پسرى بود ملكوتىنام كه در بزم و رزم ، ملازم تموچين بودى و از او مفارقت ننمودى و چون يسوكا بهادر در تنگوزييل سنهء ستين و خمسمايه درگذشت ، تموچين سيزده ساله بود و سوغوجيجن - كه مدار ملك و ضبط لشكر به او منوط بود - هم در آن چند روز از دار فنا رحلت كرد و ساير فرزندان او و قراچارنويان خرد بودند و قوم نيرون از ايشان روگردان شدند .
[ نظم ]
سپاه يسوكا همه خيل خيل * به اقوام تايجوت كردند ميل
و در آنوقت قبايل مغول و تاتار منقاد يك حاكم نبودند و هرقبيله يا دو قبيله حاكم جدا داشتند و دايما ميان ايشان مخاصمت و محاربت قايم بود . تموچين تا از
هامش
( 1 ) . متن : يلدوق .
( 2 ) . متن : انكه .
( 3 ) . متن : شدند .