نظم
خرد در سر آسمان اندكى است * كه پيشش بد و نيك هردو يكى است
بسى پادشاه جهانجوى را * بسى آفتاب سخنگوى را
كه كرده است گردون گردان هلاك * ورا نيست از هيچكس شرم و باك
ذكر پادشاهى قتله خان « 1 »
چون قبل خان از عالم رحلت كرد ، قتله خان بهجاى پدر بنشست و به جهت انتقام برادر ، به جمع و ترتيب لشكر مشغول شد .
[ نظم ]
چو فارغ شد از لشكر آراستن * ميان بست بر جنگ و كين خواستن
چنين گفت لشكر خويش را * كه تا كى گذارم بدانديش را
ز شاه و سپاه ختا و تتار * برآورد خواهم به مردى دمار
كه ايشان بكشتند برقاق را * همان هم بقا شاه آفاق را
پس به آلتان ختاى و تاتار به كل و قوم دريانيان جنگ كرد و لشكر آلتان را هزيمت كرد و غنيمت بسيار گرفت .
نظم
همه مال و اسباب آلتان به كل * به غارت ببردند خيل مغل
چو كردند بخش الجه بر يكدگر * برفتند شادان از آن بوم و بر
و چون اجل موعود قتله « 2 » رسيد از دنيا رحلت كرد .
ذكر پادشاهى برتان بهادر و انتقال لقب خانى او به بهادرى و ذكر ايردمجى و اطلاق برلاسى بر او
برتان بهادر بن قبل خان به مشاورت اعيان ملك بهجاى برادر بر تخت خانى نشست و ياساق پدر خود قبل خان را تازه گردانيد و او خانى صاحب دولت و
هامش
( 1 ) . متن : قبله : تصحيح براساس جامع التواريخ ، ج 1 ، صص 248 - 249 .
( 2 ) . متن : قبله .