قهرناك شد و لشكر گران در عقب او روان كرد . چون به نزديك قبل رسيدند ، ايشان را فريب داد و به خانهء دوستى از آن خود سالجيوتاى « 1 » نام - كه در اثناى راه بود - فرود آمد . خواست كه بازگردد و سالجيوتاى با او گفت كه : « تو را در اين بازگشتن هيچ مصلحت نيست ، چه آلتان را غبارى از تو در خاطر است ، رفتن مناسب نمىنمايد .
اگر صلاح باشد مرا اسبى هست ، در پويه از باد و در تك از ابر سبق مىبرد .
نظم
از اين سبز خنگ ايغر تيزرو * كه در پويه با باد بندد گرو
يكى كوهپيماى هاموننورد * كه برق و براقش نبينند گرد
آن را از من بستان و خود را از اين ورطهء هلاك بگذران » . قبل خان سخن او را قبول كرد و در حال سوار شد و روى به فرار نهاد . سواران آلتان از عقب او روانه شدند .
چون او به خانه نزول كرد ، ايشان نيز از عقب برسيدند . قبل خان گفت تا ايشان را دلدارى داده در خرگاه فرود آوردند و كمر مرصّع كه آلتان به او داده بود به برادر خود قاجولى بهادر داد و با او و امرا مشاورت كرده ، تمام مردم آلتان را تمام به قتل آوردند .
و قبل خان را زنى بود از قنغرات كه او را قراقريق نام بود و از او سه پسر داشت : كلانتر ايشان اوكيدن « 2 » برقاق بود ، دوم قتله « 3 » خان و ديگر برتان بهادر 26 . و اوكيدن « 4 » برقاق صورتى به غايت خوب و حسنى عظيم همچو مرغوب داشت .
بيت
بدى همچو رخسار او قرص هور * دگر غبغبى داشتى چون بلور
روزى به عزيمت سير بيرون رفته بود ، ناگاه از گردش روزگار ، چشم زخمى رسيد و قوم تاتار كه دشمن اصلى او بودند ، با او دوچار خوردند و او را گرفته پيش آلتان بردند . از راه انتقام بفرمود تا او را بر خرى چوبين دوختند و به زارى و خوارى هلاك كردند .
هامش
( 1 ) . متن : سالجوقى ؛ براساس جامع التواريخ تصحيح شد .
( 2 و 4 ) . متن : اوكنن ، براساس جامع التواريخ ، ج 1 ، صص 248 - 249 تصحيح شد .
( 3 ) . متن : قبله ؛ براساس جامع التواريخ ، ج 1 ، صص 248 - 249 تصحيح شد .