قبل خان سخن او را رد نكرد و برادر خود قاجولى را - كه جدّ سيوم قراچارنويان است - قايممقام خويش گردانيد و خود به جانب ختاى روانه شد . چون بدانجا رسيد ، آلتان ختاى او را معزّز و محترم داشت و به نزديك خويش بنشاند و طوى كرد و او را شراب خورانيد . قبل خان انديشهناك مىبود كه مبادا كه چيزى در شراب كرده باشند . امّا چون تدبيرى نداشت ، زمان زمان از مجلس برمىخاست و بر كنار رودى كه در آن نزديكى بود مىرفت و به علّت آنكه شناه مىكند ، سر در آب فرومىبرد و استفراغ مىكرد و بازپس مىآمد و مىنشست و مردم از اين حال تعجب مىنمودند كه چگونه كسى را اين همه قوت مزاج تواند بود كه اين همه شراب خورد و مست نشود ، تا روزى قبل خان مست بود و آلتان هشيار درآمد و ريش آلتان را بگرفت و دشنام مىداد و آلتان از اين معنى در خشم شد و كينهء او در دل گرفت . قبل خان چون هشيار شد از آن صورت نادم گشت و به عذرخواهى درآمد . چون آلتان مردى زيرك و عاقل بود تحمل كرد و رعايت بسيار نمود .
نظم
چو آلتان خردمند و هشيار بود * فروخورد خشم و تحمل نمود
ز خويشان بسيارش انديشه كرد * نكوكارى و مردمى پيشه كرد
ببخشيد چندان زر و گوهرش * كه از حمل آن رنجه شد چاكرش
ذكر بازگشتن قبل خان و فرستادن ايشان ايلچى از عقب وى
آلتان خان ، قبل خان را تاج و كمر داد و رخصت مراجعت فرمود . چون قبل خان روانه شد و متوجه مملكت خود گشت ، امراى ختاى پيش خان بدگويى كردند .
كه را دشمنى چون قبل خان بود * گرش زنده ماند پشيمان بود
كه او را چرا زنده كردم رها * چه نيكى طمع كردم از اژدها
مزاج آلتان خان بر او متغير گشت و ايلچى فرستاد كه برگردد . جواب داد كه : « من به اجازت خان بيرون آمدهام ، بازگشتن شگون نمىدانم » . چون ايلچى بازگشت ، آلتان