بود كه قايممقام پدر شد و او را پسرى بود همبقا نام . روزى قوم تاتار به او دوچار خوردند و او را پيش آلتان ختاى بردند . آلتان به انتقامى كه در خاطر داشت بگفت تا او را بر خرى چوبين به ميخ آهنين بدوختند .
بيت
چنانش به چوبين خرى بربدوخت * كه مسمار فولاد را دل بسوخت
به زارى و خوارى بر آن خر بمرد * ز دست جفاى جهان جان نبرد
ذكر پادشاهى بايسنغر خان
بايسنغر كه بزرگترين [ پسران ] « 1 » قيدو خان بود ، بهجاى پدر بنشست و در مملكت پادشاه شد و او بزرگى نامدار و سردارى عالى مقدار بود . مدتى به شغل ايالت آن بلاد قيام نمود و چون وقت رحلت او فراز آمد ، پسر صاحب دولتى داشت تومنه نام ؛ ملك و دولت تسليم او كرد و خود به سراى آخرت پيوست .
ذكر پادشاهى تومنه خان
تومنه خان به تاج و تخت پدر مالك شد ، رسم و آيين جهانبانى تازه گردانيد و آوازهء سلطنت و خانى و سرورى و كامرانى او به اقصاى عالم رسيد .
نظم
چو آهنگ اورنگ فرخنده كرد * پدر را به داد و دهش زنده كرد
هنر كرد جفت نژاد و گهر * به كيوان برآورد نام پدر
و چند مملكت ديگر از آن حدود بر ملك موروثى افزود و در آن عهد بلاد تركستان را ، پادشاهى به شوكتتر از تومنه خان نبود و او را دو خاتون بود ، از يكى هفت پسر آمد و از يكى دو پسر به يك شكم و توأمان ، از تمام برادران به مردى و كمال زياده بودند . يكى را قبل نام بود و يكى را قاجولى ؛ قبل جد سيوم چنگيز خان است و قاجولى جد هشتم حضرت صاحبقران .
هامش
( 1 ) . فقط : د 5359 .