اسيكا نهضت فرمود « 1 » و به دهانهء رامك « 2 » درآمده ، نزول فرمود و در آن روز مولانا نعمت را پيش شاهزاده شاهرخ فرستاد كه مژدهء وصول رايت جهانگشا برساند .
و روز پنجشنبه يازدهم ماه قريهء سرخاب محل نزول همايون گشت و چاشت همان روز از آنجا روان گشته هواى كابل از غبار موكب ظفرقرين مشكآگين شد و در آنجا چلپان ملكآغا را با بعضى از لشكريان « 3 » كه اسبان ايشان بازمانده بود و استران قطار مجموع بگذاشت ، و مبشر را بازداشت كه ايشان را سركرده از عقب بياورد . و به مباركى از آنجا گذشته ، شبهنگام به دهنهء جوى نو آمد و آن جوى ماهيگير است كه معمار همتعالى نهمت آن حضرت اجرا فرموده ، چنانچه اشارتى به آن كرده شده ، و روز جمعهء دوازدهم دهنهء جوى نو ، پاى عزيمت به ركاب توجه درآورد و به موضع غريان « 4 » فرود آمد و فرمان قضا جريان صدور يافت كه در آن سر راه رباطى معتبر از آجر بسازند و چون موكب همايون به سعادت روان شد طاعتگزاران به امتثال امر مبادرت نمودند و برحسب فرموده ، به اتمام پيوست . و روز شنبه سيزدهم ماه از عقبهء شبرتو و تنگى درهء آن گذشته ، در فضايى كه از عقبه تا بدانجا قريب دو فرسخ بود نزول فرمود . و آن روز از اصابت عين الكمال در دست و پاى مبارك « 5 » آن سرور آفاق ، قرحهاى بازديد شد و المى بىقرار پديد آمد . سپهر « 6 » از آن حادثه سرگردان شد و آفتاب از آن تاب در اضطراب افتاد و آن منزل را كه زمانه در آنجا ناخوشى آغاز نهاده اين عارضه دست داد ، ناخوشك خواندند . و شبهنگام همان روز از قبة الاسلام هرات نوكر شاهزاده شاهرخ برسيد و خبرهاى ملايم به مسامع جلال رسانيد و چون آن حضرت از شدت وجع تحمل سوار شدن نداشت روز ديگر همانجا توقف فرمود و سوم روز از آنجا روان شدند و در محفّه آسايش جسته استران مىكشيدند و چون در محفّه نيز وجع زيادت مىشد ، بندگان
هامش
( 1 ) . ع : نموده .
( 2 ) . ع : آرامك .
( 3 ) . ع : لشكر .
( 4 ) . الف ، ع : غربان .
( 5 ) . الف : - مبارك .
( 6 ) . ع : پديد آمد ، چنان كه مزاج شريف از حدت وجع تحمل سوار شدن نداشت و در محفه ، آسايش جسته ، استران مىكشيدند ، سپهر .