يك تقوز اسب و يكهزار گاو پيش « 1 » كشيدند . حضرت صاحبقران اسبان را به همان بهادران بخشيد و فرمان داد كه گاوان را به صاحبانش رسانند كه از ايشان غارت كرده بودند . و پير على و جماعتى كه با او بودند در آنجا توقف نمايند كه تمامى لشكر از آن حدود عبور كنند . و روز پنجشنبه چهارم ماه ، موافق اول فروردين جلالى كه روز نوروز بود ، به عون إله عازم طرف نغر « 2 » شد و روز آدينهء پنجم ماه قلعهء نغر « 3 » از وصول رايت فيروزى اثر معسكر جنود فتح و ظفر گشت و در اين « 4 » روز نوكر شاهزاده ميرانشاه را روانه داشت تا بشارت فتح و فتوحات بىكران و سلامت رياض دولت و نهال اقبال « 5 » از انديشهء خزان نقصان ، به ممالك آذربيجان رساند .
[ نظم ]
ز اقبال شاهنشه كامران * خديو جهانگير صاحبقران
جهان بود يكسر كران تا كران * پرآوازهء فتح هندوستان
و هم در آن روز محمود برات خواجه و هندو شاه را به كابل فرستاد كه لشكر آنجا جهت دفع شرّ اوغانيان بيارد و گفته شد كه امير سليمان شاه در زمان توجه رايت كشورستان به صوب هندوستان جهت دفع شرّ اوغانيان و رسوخ بنيان امنوامان مسلمانان ، قلعهء نغر « 6 » را برحسب فرمان عمارت « 7 » كرده بود ، ليكن در كنار قلعه چشمهاى خوشگوار بود و خارج از حصار واقع شده ، در اين وقت رأى آفتاب اشراق خديو آفاق كه چشمهء انوار صلاح و صواب بود ، مقتضى آن شد كه آن چشمه در اندرون حصار باشد و باوجود غلبهء اشتياق به ديدار فرزندان ، رعايت مصالح عباد و بلاد بر حصول آرزو و مراد خويش راجح دانسته ، در آنجا توقف فرمود . و معلوم نبود كه از عساكر انجمشمار چهمقدار در ظلّ رايت نصرتشعار به آنجا رسيدهاند و معروض رأى انور افتاده بود كه از جملهء اسباب اختاخانه چند خروار نعل مانده است ، اشارت عليّه به صدور پيوست كه آن نعلها بر آنانى كه ملازم ركاب
هامش
( 1 ) . ع : پيشكش .
( 2 ) . ع : نغز .
( 3 ) . ع : نغز .
( 4 ) . ع : آن .
( 5 ) . ع : - اقبال .
( 6 ) . ع : نغز .
( 7 ) . م : غارت .