آب و سبزهء بسيار و زبانزدهء عامه چنان است كه در تمام آن ولايت از كوهستان و هامون صد هزار ديه محل عمارت و زراعت است و از شواهد جودت آبوهواى آن ديار آن است كه حسن منظر و لطف شمايل خوبان آنجا در السنهء سخنوران فرس مثل شده ، چنانكه گفته باشند « 1 » :
[ رباعى ]
شاه همه دليران كشمير تويى * خرمدل آن سپاه كشمير تويى
آن حور كه روح را سزد كش گويند * كاندر كف پاى نازكش مير تويى
و در كوه و دشتش انواع درختان ميوهدار هست و اثمارش بغايت خوب و سازگار ، اما چون هوايش ميل به سردى دارد و برفهاى عظيم مىبارد ميوههاى گرمسيرى مثل خرما و نارنج و ليمو و امثال آن در آنجا حاصل نمىشود ، ليكن از گرمسيرات نزديك نقل مىكنند ، و در وسط آن هامون چنانكه از طرف شرقى و غربى هريك بيست فرسخ است تا به كوه شهرى نغز « 2 » نغر « 3 » نام هست - كه نشيمن حكّام آن ديار مىباشد - و به طريق بغداد نهرى عظيم در ميان آن جارى است كه مقدار آبش از دجلهء بغداد مىگذرد و عجب آنكه چنان آبى قوى مجموع از يك چشمه برمىخيزد و منبعش هم در آن ولايت است و آن را چشمهء وير « 4 » گويند و اهالى آنجا بر سر آن نهر قريب سى جسر از كشتى و زنجير بستهاند و راه گشاده ، هفت جسر از آن جمله در شهر نغر « 5 » - كه مركز ولايت و محل حكّام است - واقع گشته .
و اين آب بعد از آنكه از حد كشمير مىگذرد و آن را به حسب مواضع ، آب دندانه و آب جمد مىخوانند و در بالاى مولتان به آب جناوه مىپيوندد و هردو از مولتان گذشته ، به آب راوه - كه از ديگر طرف مولتان مىگذرد - متصل مىشوند و بعد از آن آب بياه به ايشان مىرسد و مجموع به قرب اوجه به آب سند مىپيوندد و همه را آب سند مىگويند و در دامن زمين تته به درياى عمان مىريزد .
و از دقايق حكمت الهى آنكه معمار صنع
وَ أَلْقَيْنا فِيها رَواسِيَ وَ أَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ
« 6 » سورى از راسخات جبال پيرامن آن عرصهء فسيح المجال كشيده كه
هامش
( 1 ) . ع : اند .
( 2 ) . ع : كه آن را .
( 3 ) . ع : نغز .
( 4 ) . ع : دير .
( 5 ) . ع : نغز .
( 6 ) . ق / 7 .