پادشاهانه او را « 1 » به مزيد عواطف اختصاص بخشيده ، ايالت ولايت مولتان را به او تفويض فرمود .
و چون در آن حدود شكارگاهى بود ، چون عرصهء همت كريمان با طول و عرض ، و در آنجا شير و ببر و كرگدن و كوتهپاى و آهوى پيسه و گوزن كبود و ساير انواع شكارى بسيار بود و اصناف طيور مثل طاووس و طوطى و ديگر مرغان گوناگون بىحدوشمار ، نشاط شكار در دامن عزايم خسروانه آويخت و داعيهء صيد از خاطر همايون سر برزد و برحسب فرمان ، عساكر ذرهشمار آفتاب اقتدار چندين هزار به جرگه روان شدند و بعد از آنكه شيران بيشهء شرك و ضلالت و پيلافكنان بيداى « 2 » كفر و جهالت را كه
أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ
« 3 » وصف حال ايشان است در معارك جهاد و مواقف غزا بسيار انداخته بودند ، به عزم شكار حيوانات عجم برنشستند و به نخجير وحوش بيشه و صحرا و طيور و پرندگان فضاى هوا رغبت نمودند .
[ نظم ]
برون جستند بازان سبكخيز * به خون صيد كرده چنگ را تيز
درآمد جنگل شاهين به تاراج * نه طوطى ماند بر بالا نه درّاج
ره بط ، باز تيزآهنگ مىزد * پر طاووس شاهين چنگ مىزد
و چندان شكارى در آن بيشه و صحارى به عون بارى بينداختند كه نه پاى يقين پيرامن قياس و تخمين مىگشت و نه دست گمان بر دامن حصر و شمار آن مىرسيد « 4 » و از جمله كرگدن فراوان از ضرب تيغ و سنان بهادران بىجان شدند « 5 » ، با آنكه كرگدن از كمال قوت به حيثيتى است كه اسب را با سوار به شاخ زده مىاندازد و چرم او چنان صلب و محكم است كه زخم انواع اسلحه مثل شمشير و پيكان و غير آن بهندرت در آن كارگر مىشود .
و روز آدينه بيست و هشتم ماه ، چون از صيد فارغ شدند هشت كروه راه براندند و به موضعى كه آن را جبهان « 6 » گويند و سرحد كشمير است ، كشتزارى در غايت نزاهت و خرمى ،
هامش
( 1 ) . الف : - كه سارنگ . . . او را .
( 2 ) . ع : باديه .
( 3 ) . اعراف / 179 .
( 4 ) . ع : - « و نه دست گمان . . . مىرسيد » .
( 5 ) . ع : گشت .
( 6 ) . م : اجبهان ؛ سعادتنامه : جهان .