تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 976

مساهمون:

ص٩٧٦
[ مصرع ]
« صافى ز هر كدورت همچون ضمير « 1 » عاقل »
مضرب خيام نزول گشت .

ذكر صفت كشمير

چون كشمير از مشاهير امكنهء معمورهء عالم است و به وضعى غريب واقع شده و جز كسى كه مقصد سفرش همانجا باشد كمتر آنجا مىرسد ، كيفيت بعضى اوضاعش چنانچه « 2 » از ثقات معتمد عليه ، هم سكان آن سرزمين استكشاف رفته و بعد از تفتيش و تحقيق مقرر گشته ، سمت گزارش مىپذيرد و مصدّر به ذكر محلش از اقاليم و كميّت طول و عرضش به وجهى كه از كتب آن صناعت مستفاد مىشود « 3 » و من اللّه التوفيق . كشمير ولايتى است قريب حاقّ وسط اقليم چهارم . چه اول آن اقليم آنجاست كه عرضش سى و سه درجه باشد و سى و هفت دقيقه وسطش آنجا كه عرض آن سى و شش درجه و بيست و دو دقيقه و آخرش سى و هشت درجه است و پنجاه و چهار دقيقه و عرض كشمير از خط استوا سى و پنج درجه است و طولش از جزاير سعدا ، صد و پنج درجه و عرصهء آن ولايت طولانى افتاده و از جميع جوانب محفوف است به رواسخ جبال . كوه جنوبيش به جانب دهلى و زمين هند واقع است و كوه شمالى به‌طرف بدخشان و صوب خراسان و جانب غربيش به صوب مواضعى است كه محل اقامت و يورت اقوام اوغانى مىباشد و طرف شرقيش منتهى مىشود به مبادى اراضى تبت ، و مساحت طول آن عرصه آنچه هموار واقع شده ، از حد شرقى تا جانب غربى قريب چهل فرسخ است و عرض از جانب جنوبى تا حد « 4 » شمالى بيست فرسخ است و در نفس آن دشت هموار - كه در ميان كوهسار واقع شده - ده هزار قريهء معمور هست ، مشحون به چشمه‌هاى خوشگوار و
هامش
( 1 ) . ع : همچو روان . ( 2 ) . م : - چنانچه . ( 3 ) . ع : به نظر درآمده . ( 4 ) . ع : جانب .