تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 974

مساهمون:

ص٩٧٤
دريانوال در زمان هريك از بهادران را كه ايستاده بودند انعام فرمود ، از جمله نظر التفاتش بر محمد آزاد افتاد و او را مشمول عنايت بىدريغ گردانيده ، جامهء خاصه و تركش خاصه با بند زر ارزانى داشت ، و در ميان اقران و امثال بلندپايه و سرافراز گشت . اعاظم و اكابر جهان چشم اميد بر آن داشتند كه به يك التفات از نظر تربيت آن حضرت مشرّف شوند ، تا بخت بلند ، سايه بر حال ايشان اندازد ، و اساطين سلاطين دوران ، عمرى ترصّد مىنمودند كه به حسن اهتمامى از آن درگاه عالم‌پناه اختصاص يابند ، تا هماى دولت ، ايشان را در زير بال سعادت گيرد . ادنى « 1 » شخصى كه ملحوظ نظر التفات صاحب‌قران گيتىستان شد بر ملوك زمين و خسروان زمان فايق آمد . [ بيت ]
ذره‌اى كز هواى او برخاست * ز آفتابش گذشت پايهء « 2 » قدر
و هم در آن روز يرليغ لازم الاتّباع به نفاذ پيوست كه امراى جوانغار و برانغار و ساير امراى قوشونات هريك به راهى معين به محل و مسكن خويش « 3 » بازگردند و مجموع شاهزادگان و نويينان و امراى تومانات و هزارجات و قوشونات هريك را به اندازهء قدر و رتبت به خلعت‌هاى گرانمايه نوازش فرمود ، و شاهزاده پير محمد جهانگير را به كمر مرصّع و تاج خاص اختصاص بخشيد و از اعيان ممالك هند ، جماعتى كه اقبال‌آسا ملازم موكب جهانگشا بودند ، از امرا و سادات همه را به صنوف عواطف پادشاهانه مخصوص گردانيد و تشريفات فاخر پوشانيده ، يرليغ‌ها كرامت فرمود و رخصت مراجعت ارزانى داشت . و خضر خان 264 كه سارنگ او را گرفته بود و در قلعه بند كرده و او گريخته به بيانه از ولايات دهلى پيش اهودن - كه ملك مسلمان بود - رفته و چون رايت نصرت‌شعار سايهء سعادت بر آن ديار انداخت ، به رهنمونى توفيق ، روى اخلاص به درگاه عالم‌پناه آورده بود و به دولت زمين‌بوس استسعاد يافته و ظفرآسا ملازم موكب جهانگشا گشته ، در اين ولا عاطفت
هامش
( 1 ) . ع : آرى . ( 2 ) . م : سايه . ( 3 ) . ع : خود .