تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 973

مساهمون:

ص٩٧٣
و در آن روز هندو شاه خازن را به‌طرف دار السلطنهء سمرقند روانه داشت تا بشارت قرب وصول رايت فيروزىشعار به مسامع انتظار اهالى آن ديار برساند . و هم در آن روز نوكر اميرزاده پير محمد عمر شيخ ، از فارس آمد و مژدهء سلامت آن شاهزاده رسانيد و از استقامت احوال مملكت و جريان امور بر وفق ارادت خبر داد ، و بيلاك‌ها و تبركات از جمله شمشيرهاى مصرى و غيرى آن معروض داشت . و روز چهارشنبه بيست و ششم ماه از كنار آب جناوه كوچ كرده و شش كروه راه رفته در بيابان فرود آمدند . و در آن روز يكى از ايلچيان تبريز را به دار الملك سمرقند فرستاد تا بشارت رساند ، كه متعاقب رايت جهانگشاى چون روح كه سوى كالبد خرامد و چون نسيم بهار كه جان در تن روزگار دمد ، به مستقر سرير سلطنت و اقتدار خواهد رسيد و فرزندان كامگار كه منظور نظر عنايت حضرت آفريدگاراند هرچند زودتر به استقبال شتابند . و هم در آن روز رأى عالم‌آراى بر آن قرار گرفت كه پيشتر از عساكر منصور از درياى دندانه عبور فرمانيد ، بنابراين مبادرت نمود و مسارعت فرمود . [ بيت ]
منزل وصل چون شود نزديك * آتش شوق تيزتر گردد
روز پنجشنبه بيست و هفتم ماه به سعادت نهضت فرمود و شش كروه راه قطع كردند و در كنار جنگل بر سر تلى محفهء حضرت صاحب‌قرانى محفوف به حفظ و تأييد ربانى فروگرفتند و در آن روز شيرى در آن مرغزار پيدا شد . بهادران لشكر ظفر قرين از هر طرف بر آن صيد تاختن آوردند و از ميان امرا ، امير شيخ نور الدين پيشتر و دليرتر از همه بتاخت و به حملهء پيل‌افگن آن شير را بينداخت . و در اثناى اين‌حال اميرزاده پير محمد و اميرزاده رستم و امير سليمان شاه و امير جهانشاه از لهاور بازگشته ، به معسكر همايون رسيدند ، بر غزوات اقدام نموده و هندوان بىدين را به تيغ جهاد سر از تن دروده و غنيمت فراوان حاصل كرده ، به عزّ بساطبوس فايز شدند و غنيمت‌ها به رسم تقوز و پيشكش به محل عرض رسانيدند . صاحب‌قران