عشرت بياراست و ميعادى كه در چنان موقفى مقرر كرده بود ، رقم نسيان بر آن كشيد ، و باوجود خلف وعده - كه اظهر علامات نفاق است - عدم مبالات و بىباكى شعار روزگار شقاوت آثار خود ساخت ، و جماعتى از بندگان درگاه كه از طرف ماوراء النهر مىآمدند به آنجا رسيدند ، مثل مولانا عبد اللّه صدر و هندو شاه خازن و ديگران - كه به تربيت « 1 » يكى از ايشان پاى رفعت بر ذروهء جاه و جلال مىتوانست نهاد - به هيچيك التفات ننمود و از مضمون اشارت
[ نظم ]
دست مدار از كمر مقبلان * سر مكش از خدمت صاحبدلان
خار كه همصحبتى گل كند * غاليه در دامن سنبل كند
غافل ماند و لا غرو ؛
[ بيت ]
گليم بخت كسى را كه بافتند سياه * سفيد كردن آن نوعى از محالات است
262 لاجرم فرمان قهرمان قهر نفاذ يافت كه ولايت او را غارت كنند و او را گرفته بياوردند
وَ هَلْ نُجازِي إِلَّا الْكَفُورَ
« 2 » .
و روز دوشنبه بيست و چهارم ماه ، موكب نصرتپناه از آب جناوه عبور نموده و پنج كروه راه قطع كرده نزول فرمود . و در آن روز نوكران اميرزاده ميرانشاه از تبريز رسيدند و خبر سلامتى شاهزاده و فرزندان و ساير چاكران و دولتخواهان كه در آن جانب بودند آوردند ، و اخبار بغداد و مصر و شام و روم و دشت قبچاق و حال قلعهء النجق به عزّ عرض رسانيدند . و روز سهشنبه بيست و پنجم ، چندى از ضعفاى « 3 » لشكريان در آب غرق شدند ، مرحمت حضرت صاحبقران فريادرس بيچارگان گشت و حكم واجب الامتثال صدور يافت تا اسبان و اشتران خاصهء شريفه به بازماندگان دادند و ايشان را بر آن سوار ساخته ، به سلامت بگذرانيدند .
[ مصراع ]
« هركه با نوح نشيند چه غم از طوفانش »
263
هامش
( 1 ) . الف ، ع : ترتيب .
( 2 ) . سباء / 17 .
( 3 ) . م : ضعيفان .