ذو الجلال دانسته ، اصلا تدبير صايب و سعى جميل خويش در ميان نديد . هرآينه برگزيدهاى كه ديدهء بصيرتش ، از سرمهء توفيق روشنايى يافته باشد ، هرچه واقع گردد از آثار قدرت مسبّب الاسباب داند - تعالى شأنهء - نه از سبب .
[ نظم ]
دروغ است كين وهم كوتاهبين * فلك را نهد كارساز زمين
زمين و فلك چون منش بندهاند * به تسليم خدمت سرافكندهاند
در زمان آن بدبختان را مقيد و مسلسل ساختند و بر خاك مذلت و خذلان انداختند ، و راى جمو را در جنگ زخمى رسيده بود ، جهت مصلحت استخلاص مال و رعايت غبطهء لشكر اسلام او را علاج كردند و به انذار و تبشير و بسى وعد و وعيد سعادت اسلام دريافت و هرچند برحسب آنكه
إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ
« 1 » مقرر است كه ،
[ بيت ]
به بىديده نتوان « 2 » نمودن چراغ * كه جز « 3 » ديده را ميل نبود به باغ
اما چون زبان را به كلمهء توحيد بياراست و گوشت گاو - كه در پيش آن خران و در كيش آن جمع پريشان حرام است - به موافقت مسلمانان بخورد ، به حكم قضيهء « و نحن نحكم بالظاهر و اللّه يتولى السراير » به تشريف و نوازش سرافراز گشت و به موجب التماس او شرط رفت كه او را رعايت فرمايند و در سايهء حمايت نگاه دارند . روز يكشنبه بيست و سوم ماه هم در آن منزل توقف افتاد ، تا عساكر منصور كه به ولايت لهاور رفته بودند ، به اردوى اعظم ملحق شوند .
ذكر قضيهء شهر لهاور و شيخهء كوكر « 4 »
در همان منزل خبر آمد كه شاهزادگان و امرا كه برحسب فرمان متوجه آنطرف شده بودند ، بلدهء لهاور را مسخر كردهاند و مال امان را استخلاص مىنمايند و شيخهء
هامش
( 1 ) . قصص / 56 .
( 2 ) . ع : كه نتوان به بىدين .
( 3 ) . ع : بى .
( 4 ) . الف : كوكرى .