تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 969

مساهمون:

ص٩٦٩
پناه برده بودند و ايستاده ، و چون سگ - كه در وقت طلوع ماه به آواز آيد - نعره مىزدند و تير مىانداختند . رأى عقده‌گشاى حضرت صاحب‌قران - كه هنگام تدبير ، نسخهء لوح تقدير بود - خواست كه آن مدبران بىباك را به نوعى در دام تسخير آورد كه سپاه اسلام را از آن ددصفتان ديوسيرت آسيبى نرسد . فرمان داد كه ايشان را به حال خود بازگذاشته متعرض نشوند و قريهء منو را تاخت كنند . لشكر منصور برحسب فرموده ، ديه را غارت كردند و گاه بازگشتن به قصبهء جمو درآمدند و به جهت علوفه و علفه ، غلهء بسيار برداشتند و اشارت عليّه به صدور پيوست كه چند قوشون مرد جلد در كمين‌جاىهاى جنگل پنهان شده ، توقف نمايند و رايت ظفرپناه با سپاه روان شد ، و روز آدينه بيست و يكم ماه از آب جمو گذر كرده ، چهار گروه راه براند و مزرعه‌اى در كنار آب جناوه مضرب خيام نزول گشت و در آن مقام چهار فرسخ در چهار فرسخ كشتزار بود و علفخوار . چون موكب همايون از درهء جمو و منو نهضت فرمود ، هندوان روباه‌صفت به تصور آن‌كه بيشه از شيران كارزار تهى مانده ، از بيغوله‌هاى جنگل بيرون آمدند ، غافل از آنكه چند قوشون از سپاه نصرت‌قرين در كمين منتظر انتهاز فرصت‌اند . ناگاه آن بهادران جلادت‌آيين از كمين ، چون شير « 1 » عرين « 2 » بيرون آمدند و بر آن گمراهان بىدين حمله آوردند و بسيارى از ايشان را به تيغ جهاد بگذرانيدند ، و از تومان امير شيخ نور الدين ، دولت تمور تواچى و حسن ملك قوچين ، راى جمور را با پنجاه گبر ديگر دستگير كرده ، به ساحت درگاه اسلام‌پناه آوردند . حضرت صاحب‌قران شكر و سپاس آفريدگار زمين و آسمان - كه فروزندهء چراغ دولت موحّدان و سوزندهء خرمن شوكت مشركان ، ارادات بىعلت اوست - بجاى آورد و زبان ستايش‌گزارش گوش امرا را به جواهر اين كلمات بياراست ، كه : « زهى قادر باكمال كه اين گبران متكبر متهور كه ديروز در مقام غرور و سركشى به هيچ آفريده التفات ننمودند ، امروز همه را گردن بسته مسخر و مقهور لشكر اسلام گردانيد » . و آن فتح را از فيض فضل
هامش
( 1 ) . الف : - شير . ( 2 ) . ع : - از كمين چون شير ژيان .