غلغل « 1 » تكبير و تهليل به مسامع ساكنان صوامع افلاك رسانيدند . و ملاعين بىدين را از مجرد استماع طنطنهء كوس و نقاره و غريو خروش لشكر غزاكارهء ظفرياره ، زهره « 2 » چاك و جگر « 3 » پاره گشت و بىتوقف ديه را گذاشتند در بيشهها گريختند و شغالوار در جنگلها پنهان شدند . بهادران جهادآيين ، چپرها برداشته در مقابل جنگل بايستادند تا لشكريان از سر فراغت و امن خاطر به ديه درآمده ، علوفه و علفهء « 4 » بسيار به دست آوردند و ما يحتاج لشكر اسلام مرتب و مهيا گشت و همان روز از آن موضع روان شده ، چهار گروه مسافت بريده ، فرود آمدند و هم در آن روز اولجهتمور تونقتار « 5 » و فولاد و از جمله اميرزاده رستم و معتمد زين الدين - كه از دهلى به رسم رسالت بهطرف كشمير رفته بودند و در صحبت ايشان احكام لازم الاتّباع به نام شاه اسكندر 261 والى آنجا نفاذ يافته بود - در آن منزل با ايلچيان شاه اسكندر به اردوى اعلى رسيدند و عرضه داشتند كه شاه اسكندر احرام بندگى بسته ، روى نياز به قبلهء اقبال و كعبهء آمال آورده بود و به موضع جبهان رسيده و در آن مرحله مولانا نور الدين - كه از جانب او به رسالت آمده بود - به وى پيوست و تقرير كرد كه امراى ديوان اعلى مقرر فرمودهاند كه سى هزار اسب و صد هزار درست زر هريك به وزن دو مثقال و نيم از كشمير نسق نمايند ، و به جهت امتثال آن امر بازگشت تا بعد از اتمام آن مهم ، ديگرباره متوجه شود و به احراز سعادت بساطبوس فايز گردد .
و چون اين معنى به سمع عالى رسيد ، راى عالمآراى آن را نپسنديد و رقم ارتضا بر آن نكشيد و بازخواست فرمود كه : « شاه اسكندر را تكليف مالايطاق كردهاند و زياده از اندازهء وسع ولايت او طلب داشته . به نور عقل كه چراغى رخشان و اخترى درفشان است روشن و هويداست كه از هر مملكتى مبلغى مطالبت بايد نمود كه درخور سعت و فسحت آن باشد تا شرايط نصفت و عدالت مرعى ماند » . رسولان صدق خدمتكارى و طاعتگزارى شاه اسكندر به عزّ « 6 » عرض همايون رسانيدند و
هامش
( 1 ) . ع : غلغلهء .
( 2 ) . ع : جگر .
( 3 ) . ع : زهره .
( 4 ) . ع : غلّه ؛ الف : + و علوفه .
( 5 ) . ع : قورونقتار .
( 6 ) . ع : - به عزّ .