تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 968

مساهمون:

ص٩٦٨
كمال اخلاص او در غلامى و فرمانبردارى بازنمودند . عاطفت پادشاهانه شامل حال او گشته ، فرمود كه به هيچ بازنماند و به زودى متوجه شود . روز سه‌شنبه هژدهم ماه ، ايلچيان شاه اسكندر و معتمد زين الدين را به صوب كشمير روانه ساختند ، قرار بر آن‌كه چون بيست و هشت روز از آن تاريخ بگذرد ، به لب آب سند رسيده باشد . و در اين منزل به دامن كوه ديهى بود ، گروهى انبوه در آنجا بودند . لشكريان ظفرقرين بدان موضع تاخت بردند و هندوان تيره‌روان از خان و مان گذشته ديه را به دست خويش آتش زدند و به پاى اضطرار راه فرار سپردن گرفتند و مضمون
يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْدِيهِمْ وَ أَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ
« 1 » صورت حال آن ملاعين گشت . لشكريان اسلام از آن ديه علفه « 2 » و علوفهء فراوان برداشتند و در همان روز دو ديه ديگر را - كه به آن نزديكى بود - وقت نماز پيشين بتاختند و بسى غله و ساير اطعمه از آن مواضع نقل كردند و در آن راه ، اراتمور را - كه از بندگان درگاه بود - زخم تير رسيد ، و روز چهارشنبه نوزدهم ماه از آن منزل كوچ كرده ، در مقابلهء قصبهء جمو اتفاق نزول افتاد و مسافت چهار كروه راه بود ، و در اين منزل و مراحل قريب چهار فرسخ راه مزارع و كشتزار بود ، متصل به يكديگر ، چنانچه خويد چهارپايان عساكر گردون‌مآثر به آسانى حاصل مىشد . و در آن چراگاهها علفخوار كردند و روز پنجشنبه بيستم ماه ، رايت نصرت‌پناه متوجه قصبهء جمو شد و در آن دره كه منبع آب جمو است درآمد و لشكر منصور چند نوبت از آن آب بگذشتند ، و در دامن كوه به‌طرف دست چپ ، قصبهء جمو بود و در دست راست قريهء منو ، و در اين دو محل هندوان قوىهيكل پردل جاهل بودند و كوه‌ها و جنگل‌هاى در غايت محكمى و استوارى داشتند ، چنانچه بدانجا درآمدن از محالات مىنمود . و آن بدبختان ، زنان و فرزندان خود را به كوه‌ها فرستادند و راى ايشان با جمعى از هندوان كافر جاهل متهور - كه حريص بودند به اندك « 3 » زحمت حيات از سر خود باز كنند و به جان مىكوشيدند كه جان را به باد فنا بردهند - به موضعى حصين از كوه
هامش
( 1 ) . حشر / 2 . ( 2 ) . ع : غله . ( 3 ) . ع : با آنكه .