و يكى از آن قلعهها قلعهء شيخو بود از خويشان ملك شيخ كوكرى ، كه اهالى آنجا به وسيلهء جمعى مسلمانان - كه در ميان ايشان بودند - قدم در دايرهء متابعت نهادند و ظاهرا گردن انقياد به طوق بندگى و فرمانبردارى بياراستند . اما دلايل نفاق و علامات خبث اندرون ، از صفحات احوال ايشان لايح و روشن بود و چون مال امانى بر ايشان انداختند و از مجارى اوضاع آن گمراهان مخايل غدر و فساد تفرّس مىرفت ، يكى از بندگان درگاه كه رأى صايب را با شجاعت كامل در سلك انتظام كشيده بود ، در باب انتزاع سلاح از آن گروه بىفلاح ، فكرى لطيف انگيخته ، مقرر گردانيد كه اجناس به وجه مال امانى بستانند ، و نازل جامهاى « 1 » و كهنه كمانى كه اندك ثمنى داشت قيمتى گران بر آن نهاد ، و آن روزبرگشتگان هر سلاح كه داشتند مجموع بيرون آوردند و بفروختند و بدين حسن تدبير هيچ سلاح در دست ايشان نماند و بعد از آن حكم واجب الامتثال صدور يافت كه چهل نفر گبر در سلك خدام هندو شاه خازن - كه يكى از بندگان درگاه جهانپناه بود - درآيند ، و بدانواسطه آن بدبختان از جادهء مطاوعت انحراف جستند و بعضى مسلمانان را به قتل آوردند و بر ذمت همت غازيان لشكر اسلام انتقام آن بىباكان شقاوتفرجام واجب گشت .
مجاهدان كفرسوز روى جلادت به تسخير آن قلعه آوردند و آن را فتح كرده ، دو هزار گبر به تيغ غزا بگذرانيدند و دود استيصال از خانومان ايشان به سقف دوداندود آسمان رسانيدند و از جملهء آن قلاع قلعهء ملك ديوراج بود و پنج قلعهء ديگر كه مجموع
[ مصراع ]
« به نيروى اقبال صاحبقران »
به اندك زمانى مسخّر گشت « 2 » و آن ديار از خبث وجود مشركان و بىدينان پاك شد و بنيان شرك و بتپرستى انهدام يافته ، مراسم و شعاير « 3 » شرع مطهر به ظهور پيوست و اساس دين و دولت رسوخ و استحكام پذيرفت - و الحمد لله على تواتر نعمائه « 4 » الظاهرة و الباطنة .
هامش
( 1 ) . ع : - جامهاى .
( 2 ) . ع : به صورت يك مصراع نوشته شده است :مسخر شد آنها به اندك زمان .( 3 ) . ع : شعار .
( 4 ) . ع : آلائه .