ضلال را به چه نوع سزا در كنار روزگار مىنهند . و چون اكثر آن ملاعين بىدين از ضرب تيغ غازيان ظفرقرين بر خاك هلاك افتادند و بقية السيف خسته و جسته رو به گريز نهادند ، لشكر منصور با غنايم نامحصور بازگشتند ، و به سعادت زمينبوس مستسعد شده ، به نوازش و تربيت پادشاهانه اختصاص يافتند . و از جمله ، چندان مراعى و مواشى غنيمت گرفته ، آورده بودند كه شرح شمهاى از آن در حيّز حصر و بيان نگنجد . حضرت صاحبقران از كمال مرحمت تا وقت نماز شام در آن بالاى كوه توقف نمود و اشارت فرمود كه از لشكريان هركه غنيمت نيافته باشد او را نصيبى بدهند و بهرهور گردانند . و چون غنايم بيش از اندازه بود ، هركس آن مقدار كه ضبط مىتوانست كرد به تحت تصرف درآورد و آن شب در آن دره فرود آمدند .
عون ربانى در جميع احوال حارس و نگهبان و حفظ يزدانى در گاهوبيگاه يزكدار و پاسبان . و در آن بيشهها و جنگلها حمدونه « 1 » بسيار بود و چون شب مىشد مىآمدند و چيزهاى لشكريان مىبردند .
و در عرض يك ماه از ابتداى شانزدهم جمادى الاولى كه رايت جهانگشاى در ميان دو كوه بود - كوه سوالك و كوه كوكه - تا غايت شانزدهم جمادى الآخر كه سايهء وصول بر نواحى جمو انداخت ، بيست غزوهء معتبر با طوايف كفّار و مشركان و گبران و بتپرستان اتفاق افتاد - كه شرح تفاصيل آن به اطناب مىانجامد - و در اين مدت سى روز ، هفت قلعه از معظمات قلاع كشور هند - كه هريك در حصانت و محكمى خيبرى بود - از فرّ دولت قاهره مفتوح گشت و آن قلاع هفتگانه - كه در استوارى با سبع الطباق « 2 » چرخ ، پهلوى مبارات مىزد - همه به يك فرسخى و دو فرسخى يكديگر واقع بود ، و مردم هر قلعه مخالف اهالى ديگر قلاع . و اكثر سكان آن مواضع در ايام سلاطين از اهل جزيه بودند و در اين مدت سر از ربقهء انقياد اهل اسلام كشيده و از التزام جزيه رجوع نموده ، لاجرم به حكم شريعت غرّا خون و مال ايشان هدر بوده و هباء و محاربه با ايشان از قبيل جهاد و غزا .
هامش
( 1 ) . حمدونه به معناى ميمون ، بوزينه .
( 2 ) . اشاره است به آيهءسَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً ؛نوح / 15 .