تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 963

مساهمون:

ص٩٦٣
جاىهاى خطرناك اختيار فرمود و چون لشكر جوانغار كه ضبط آن به عهدهء امير جهانشاه بود و لشكر خراسان دو « 1 » روز پيشتر رفته از غنيمت اندك چيزى يافته بودند ، فرمان قضا جريان به نفاذ پيوست كه ايشان پيشتر به غزا روند و تاخت كنند . و در آن روز صاين‌تمور ، قراول بود . چاشتگاه سلطانى به موكب ظفرپناه شتافت عرضه داشت كه غلبهء گبران و حشر هندوان بيش از آن است كه تصور توان كرد . آن حضرت به نفس همايون « 2 » بايستاد و لشكر جوانغار و سپاه خراسان برحسب فرموده به تاخت بردن و غزا كردن مبادرت نمودند و دايره كردار به مركز كارزار محيط گشته ، دست جلادت به قهر و قتل هندوان برگشودند و به صاعقه شمشير جهاد ، خرمن حيات اهل شرك و عناد سوخته ، غنيمت فراوان و عدّت و اهبت بىپايان فراهم آوردند و همان روز وقت نماز پيشين از قشون امير شيخ نور الدين و على سلطان تواچى خبر آمد كه از طرف دست راست دره‌اى است و در آنجا از گبران حشرى جمع شده كه از هرچه تصور نمايند افزون‌ست و چندان مواشى و مراعى دارند كه از حدّ ضبط و شعار بيرون . حضرت صاحب‌قران در زمان ، عنان يكران گيتىنورد - كه بر صبا و شمال پيشى مىگرفت - به صوب آن درّه معطوف داشت و فرمان داد كه امير شيخ نور الدين و على سلطان تواچى بر سر آن گمراهان رانند . ايشان برحسب فرمان روان شدند و تيغ جهاد در نهاد آن بدبختان نهاده ، سيل خون از هر طرف روان گردانيدند ، و رايت نصرت‌شعار بر قلهء « 3 » كوه افراخته شد تا ميامن اقبال صاحب‌قران ، قرين روزگار مجاهدان شود و فتح و ظفر - كه پيوسته دست به فتراك دولت روزافزون زده‌اند - شامل حال غازيان گردد . [ بيت ]
هركجا رو نهاد موكب شاه * نصرتش بود همعنان همه راه
و آن حضرت از آن قلهء كوه نظاره مىفرمود كه شيران بيشهء شجاعت و مبارزان ميدان جلادت در آن دره پياده درآمده ، چگونه داد جهاد مىدهند ، و زمرهء كفر و
هامش
( 1 ) . م : - رو ؛ الف : آن . ( 2 ) . ع : مبارك . ( 3 ) . ع : قلعه .