گورگه و كوس و نفير و برغو در آن كوهسار افتاد و خروش « 1 » زمزمهء تكبير و تهليل غازيان به گوش كفّار فجّار رسيد ، اركان ثبات و قرار ايشان تزلزل يافت و بنيان طاقت و اصطبار آن گمراهان انهدام پذيرفت و بىتوقف ، عنان عجز و اضطرار به راه هزيمت و فرار داده طريق گريز پيش گرفتند . امراى قوشونات و لشكريان پيروزى سمات ، از پى ايشان روان شدند و به تيغ آبدار و سنان آتشبار دمار از روزگار كفّار فجّار برآوردند و اكثر آن خاكساران بادپيما را به شمشير جهاد گذرانيده ، به آتش دوزخ و
لَبِئْسَ الْمِهادُ
« 2 » فرستادند و چندان اموال و اسباب از صامت و ناطق به دست غازيان و مجاهدان افتاد كه نطاق نطق از احاطه به ذكر آن قاصر بود ، چه هر يك از لشكريان ، صد سر و دويست سر گاو ، و ده نفر و بيست نفر برده گرفته بودند .
و هم در آنروز در برانغار ، اميرزاده پير محمد و امير سليمان شاه به درهاى ديگر اقامت فرض جهاد به تقديم رسانيده بودند و مورچهء شمشير را از حبّة القلب كافران طعمهاى بسزا داده و غنيمت بسيار به دست لشكر اسلام افتاده و در جوانغار ، امير جهانشاه علىحده به درهء ديگر تاخت برده بود و بسى از هندوان بىدين را به تيغ غزا گذرانيده ، اما غنيمتى چندان به دست لشكريان درنيامده بود . و شب آدينه لشكرهاى ميمنه و ميسره مجموع به موكب همايون پيوسته ، در ميان دو كوه فرود آمدند .
خرمن كفر سوخته و كار اسلام ساخته ، چهرهء دولت افروخته و رايت اقبال افراخته .
روز آدينه شانزدهم ماه صاحبقران گيتىپناه از آن دره - كه در ميان دو كوه بود - باز به كوه سوالك درآمد و از آن منزل تا ولايت بكركوت « 3 » پانزده فرسخ بود ، و در آن دره چندان جنگل استوار بود كه در حيّز و حصر و احصاء نيايد و محكمى كوه تا غايتى كه وهم تيزرو را عروج بر آن ممتنع و محال نمايد . در آن بيشهها كثرت گبران تيرهراى و هندوان ظلمتافزاى ، زياده از آنكه صورت كميّت آن در آيينهء خيال چهره گشايد . حضرت صاحبقران از براى قلعوقمع كافران ، درآمدن به چنان
هامش
( 1 ) . ع : - خروش .
( 2 ) . قرآن كريم اشاره است به آيات مختلف : بقره / 206 ؛ آل عمران / 12 و 197 .
( 3 ) . ع : نگركوت بهكر ( - بكر ) نام ناحيهاى است در هند و كوت به معناى قلعه .