آن غزوه را طراز مواقف و مغازى يمين الدوله محمود دانسته 260 . و صاحبقران مؤيد در وهلهء اولى كه روى همت اعلى به غزو « 1 » هندوستان آورد بعضى شاهزادگان و امرا را با فوجى از لشكر به راهى روان ساخت و خود با بقيهء سپاه به راه ديگر متوجه گشت و هردو گروه ، هرچه « 2 » در راه بود از بلاد و قلاع و مواضع و قرى همه را مسخر ساخته و اهل كفر و ضلال را برانداخته ، مىرفتند تا دهلى - كه تختگاه آن ممالك است ، چنانچه به تفصيل شرح داده شد - و بعد از فتح دهلى از آب گنگ عبور نموده ، در اين نواحى - كه سخن به ذكر آن رسيده - وظايف غزا به تقديم رسانيدند - فسبحان الذى ايد بنصره الغزاة
وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ
« 3 » .
و چون در آن دره گروهى انبوه از گبران هنوز مانده بودند و اموال بسيار از مواشى و منقولات در تصرف ايشان باقى بود ، روز دوشنبه پنجم جمادى الاول ، خورشيد رايت نصرتشعار ، از افق عزيمت طلوع نمود و سپاه آسمان جنبش ستارهشمار در حركت آمده ، متوجه درهء كوپله شدند و چون ارادت قديم به استيصال زمرهء كفر و ضلال تعلق گرفته بود ، آن بدبختان به غلبه و كثرت مغرور شده ، همانجا توقف نمودند و خيال محال مقابله و جدال به دماغ بىمغز راه داده ، جنگ را مهيا و آماده گشتند و هنگامى كه جمشيد شرقى انتساب آفتاب ، سنجق ارتفاع از كرانهء معركهء سپهر برافراخت ، لشكر اسلام ياسامشى كرده ، به آن دره رسيدند . ميمنه از فرّ شكوه اميرزاده پير محمد و امير سليمان شاه آراسته ، و ميسره از شوكت و مهابت جماعتى از امراى نامدار زينت يافته ، و در منغلاى قول ، امير شاه ملك و ديگر نويينان رفيعمقدار ، رايت مكنت و اقتدار برافراشته و چون صداى غريو گورگه و كوس و نقاره و نفير در آن كوه و درّه افتاده و زجل « 4 » تهليل موحّدان و تكبير غازيان به آن حدود پيوست و لشكريان ظفرقرين ، درياصفت به جوش درآمده خروش برآوردند ، زهرهء كافران خاكسار آب گشت و آتش خوف و اضطراب در خرمن ثبات و قرار آن بادپيمايان افتاد و مجموع از غايت بيم و هراس دست عجز در دامن فرار
هامش
( 1 ) . ع : عزم .
( 2 ) . ع : آنچه .
( 3 ) . الف : - « و ابو نصر عتبى . . . فوق بعض درجات » ؛ زخرف / 32 .
( 4 ) . ع : آوازه .