به ضرب تيغ آبدار ، آتش فنا در خرمن عمر كفار انداختند و آن بىدينان را با آن كثرت و غلبه مغلوب و مقهور گردانيدند و غنيمت فراوان حاصل آمد .
و در آن حال كه لشكريان به گرفتن غنيمت و ضبط آن اشتغال داشتند و زياده از صد سوار ملازم ركاب نصرت انتساب نبودند ، ناگاه گبرى ملك شيخهنام با صد سوار و پياده مانند فدائيان « 1 » تيغها كشيده رو به موكب جهانپناه نهادند . حضرت صاحبقران تا به دست مبارك غزا فرمايد بهسوى آن گبران شتافت ، و چون نزديك آمدند ، چنانچه تير به ايشان رسيدى يكى از لشكريان تحقيق ناكرده پيش راند و بىتوقف به عرض رسانيد كه اين شيخ كوكرى است و از جملهء بندگان درگاه كه در ميان سپاه ظفرپناه مىباشد . آن حضرت بدينسبب روى سعادت بهطرف كوه آورد و شيخه گبر بعضى از لشكريان اسلام را تيغ رسانيد . و چون حضرت صاحبقران آن حال مشاهده فرمود ، عنان تكاور گيتىنورد را بهسوى آن ملعون تافت و در زمان ، آن گبر تنومند را كه سمت
عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنِيمٍ
« 2 » داشت تيرى بر شكم و شمشيرى بر سر زده ، از پشت زين بر روى زمين انداختند و رسن در گردن بسته ، نزديك ركاب نصرت انتساب آوردند . حضرت صاحبقران از او حال پرسيد ، او بهجاى جواب ، جان بداد و جهان از خبث وجود آن لعين و اتباع بىدينش بپرداخت و ميامن اجر آن غزوه نيز قرين روزگار همايون گشت .
و در همان ساعت خبر آوردند كه درهء كوپله - كه از اين موضع تا آنجا دو كروه راه است - حشرى انبوه و خلقى بسيار از هندوان گبر جمع شدهاند و در اين مسافت بيشههاست كه از كثرت درختان و تشابك اغصان و افنان ، باد سبكرو از مضايق آن افتان و خيزان بيرون رود ، و از جمله نيستان بسيار بود و نىها چنان غليظ و قوى كه اگر كسى يكى از آن را در بغل مىگرفت دستها بههم نمىرسيد . حضرت صاحبقران در آن روز دو نوبت متحمل مشاق « 3 » ركوب و اخطار شده بود و به نفس مبارك در معركهء غزا اقامت فرض جهاد فرموده و هنگام آن رسيده كه زمانى بر مسند
هامش
( 1 ) . ع : - پياده مانند فدائيان .
( 2 ) . قلم / 13 .
( 3 ) . ع : مشقت .