[ نظم ]
يارى از حق بجو كه جز فضلش * عقدهء مشكلات نگشايد
هرچه خواهى ازو طلب كه جز او * ره به گنج مراد ننمايد
صاحبقران گيتىستان شكر و سپاس حضرت منّان به قدر وسع و امكان اقامت كرده ، فرمان داد . كه امير شاه ملك و امير اللّه داد با هزار سوار از بندگان خاصه كه ملازم بودند به سر دشمنان رانند و اصلا كثرت و شوكت ايشان به نظر التفات درنيارند . مبارزان ميدان جهاد ، امر عالى را انقياد نموده ، دست توكل « 1 » به تيغ غزا آختند و بىانديشه بر سر آن گبران تاختند . از قوت دولت اسلام و فرّ اقبال صاحبقران گردون غلام ، ترس و نهيب در دل آن بدبختان چنان مستولى شد كه بىتوقف از مقام استكبار و ستيز رو به وادى فرار و گريز نهادند و چون طيور ضعيف هيكل از شاهين ، و وحوش ناتوان از صدمهء شير عرين برميدند و از غايت دهشت ،
[ مصراع ]
« عنان از ركاب و فراز از نشيب »
بازنشناخته ، شغالوار در جنگلها خزيدند و لشكر منصور از عقب ايشان درآمده ، خلقى كثير از آن بىدينان را به تيغ غزا بگذرانيند و زنان و فرزندان ايشان را اسير ساختند ، و لشكريان را غنيمت بسيار به دست آمد ، از آن جمله گلههاى گاو بود ، از حيّز ضبط و شمار بيرون و از اندازهء وهم و قياس افزون .
حضرت صاحبقران ساعتى همانجا نزول فرمود ، و در زمان خبر آمد كه در دامن درهء كوپله - كه بر كنار آب گنگ است - گبران بسيار مجتمع شدهاند . فى الحال با پانصد سوار متوجه كوپله شد و باقى لشكريان به گرفتن غنيمت مشغول بودند . و چون موكب همايون به نزديك آن درّه رسيد ، مخالفان بسيار بودند و از اعداى دين حشرى عظيم جمع آمده ، از امرا مثل شاه ملك و على سلطان تواچى ، باوجود قلت انصار ، غازىوار غلغل تكبير و تهليل به فلك دوّار رسانيده ، بر سر ايشان راندند و
هامش
( 1 ) . م : - توكل .