گفتار در ذكر سه غزوه كه حضرت صاحبقران را به نفس مبارك در يك روز با گبران اتفاق افتاد
قال اللّه سبحانه و تعالى
عَمَّا يَصِفُونَ
« 1 » ألّا
فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ
« 2 » مالك الملك « 3 » - جل و علا - كه رفع و خفض معارج و مهابط سعدا و اشقيا اثرى از آثار لطف و عنف اوست و رقم عزت و مذلت بر ناصيهء دولت و نكبت اهل اقبال و ادبار نگاشتهء خامهء رضا و سخط او ، در اين آيت از كلام معجز نظام ، اشارت بشارت انجام ، كرامت فرموده كه غلبه و فيروزى « 4 » مخصوص واليان كشور دين و تابعان احكام شرع مستبين است . هر مؤيد صاحب توفيق كه نصرت شرع و برافراختن اعلام اسلام و ويران ساختن بنيان شرك و برانداختن عبدهء اصنام وجههء همت عالى سازد ، سزاوار لقب حزب اللّه گشته ، البته بر مخالفان و معارضان مظفر گردد و غالب آيد ، و هر بىسعادت كه از طريق حق و جادهء صواب انحراف و اجتناب جسته در تيه ضلالت و جهالت سرگردان شود ، از حزب شيطان باشد و بىشك مغلوب و منكوب گردد .
[ نظم ]
يكى را ز گردون دهد پايگاه * يكى را ز كيوان درآرد به چاه
دلى را فروزان كند چون چراغ * نهد بر دلى ديگر از درد داغ
و از مصداق اين سياق آن است كه چون حضرت صاحبقران از غزوهء اصحاب كشتى - كه در درياى گنگ بودند - بازپرداخت ، همان ساعت از ساحل دريا كوچ فرموده و رايت ظفرپيكر متوجه موضع تغلغپور شد ، و چون آن موضع محل نزول همايون گشت در همان شب يكشنبه چهارم ماه ، چون چهار دانگ از شب بگذشت ، از پيش امير اللّه داد و بايزيد قوچين و الطون بخشى كه به قراولى رفته بودند دو كس رسيدند و به عزّ عرض رسانيدند كه : « ايشان گذارى نيكو « 5 » پيدا كردهاند و از درياى گنگ عبور نمودهاند و در آن طرف گروهى و حشرى بىشمار از كفار با استعداد فراوان و اهبت بسيار جمع شدهاند ، و سردار نامبارك ايشان ملكى است مبارك خان
هامش
( 1 ) . زخرف / 82 .
( 2 ) . مائده / 56 .
( 3 ) . م : الملوك .
( 4 ) . الف ، ع : پيروزى .
( 5 ) . ع : گذار تنگ .