برافراختهاند ، دوگانهاى از براى يگانهء بىانباز به صدق و نياز بگزارد و شكر سپاس نعم الهى - كه از انديشه و قياس بيرون بود - به ادا رسانيد . و چون به سعادت سوار گشته از دروازهء فيروزآباد بيرون فرمود « 1 » ، سيد شمس الدين از سادات ترمد و علاء الدين نايب شيخ كوكرى - كه پيش از اين از معسكر ظفرمآب به رسالت به طرف ولايت لهاور « 2 » و شهر كوتله رفته بودند - برسيدند و عرضه داشتند كه بهادر نهار « 3 » حاكم آن خطّه سر انقياد بر خط فرمان نهاده و كمر خدمتكارى بر ميان جان بسته ، روز جمعه به شرف خاكبوس درگاه عالمپناه مستسعد خواهد شد . و چون از آنطرف جهاننماى به قرب وزيرآباد نزول فرمود ، ايلچيان دو طوطى سفيد - كه بهادر نهار « 4 » در صحبت ايشان فرستاده بود - به عزّ عرض رسانيدند . و آن دو طوطى از عهد سلطان « 5 » تغلق شاه بازمانده بودند و مدتها در مجالس سلاطين سخنورى و شكرخايى كرده ، خاطر خطير آن حضرت به آن تحفهء گرامى كه به مزيت تكلّم از ساير حيوانات عجم امتياز يافته ، در فضاى فضايل انسانى طيران مىنمودند ، تفأل فرمود و وصول آن هديهء همايون آثار را در آن حال مبارك دانست ،
[ مصراع ]
« كه فرّخ بود فال فرّخ زدن »
257 و از دهلى تا به وزيرآباد نهضت نموده و از آبجون عبور فرموده ، شش كروه راه پيمود ، و در موضع مودوله فرود آمد . و روز آدينهء بيست و چهارم از مودوله روان شده و شش كروه قطع كرده ، موضع كته مضرب خيام نزول گشت ، و در آن روز بهادر نهار « 6 » و پسرش قلتاش با پيشكشهاى شايسته و تحفههاى بايسته به درگاه سپهر اشتباه آمدند و به سعادت بساطبوس فايز گشته ، مراسم بندگى و خدمتكارى به تقديم رسانيدند ، و به تربيت و نوازش پادشاهانه ، بلندپايه و سرافراز گشتند و روز شنبه « 7 » بيست و پنجم از كته نهضت نموده ، مرحلهء باغ بت از وصول رايت
هامش
( 1 ) . ع : آمد .
( 2 ) . ع : - لهاور ؛ م : - ولايت لهاور - همان شهر لاهور امروزين است .
( 3 ) . ع : بهار .
( 4 ) . ع : بهار .
( 5 ) . ع : - سلطان .
( 6 ) . ع : بهار .
( 7 ) . الف ، م : سهشنبه .