سوار از لشكريان كه برات قند و غله داشتند رو به شهر نهادند و يرليغ واجب الاتّباع نفاذ يافته بود كه هريك از امرا جماعتى از اهالى آن نواحى - كه ياغى شده بودند و به شهر گريخته - بگيرند و بدين سبب نيز غلبهاى در اندرون ريختند و چون گروهى انبوه از لشكريان در شهر جمع آمدند ، جوقجوق هندوان گبر « 1 » در شهرهاى دهلى از سيرى « 2 » و جهانپناه و دهلى كهنه دست تمرّد دراز كردند و جنگ و معارضه آغاز نهادند و خلقى بسيار از آن بىدينان خانهها و مالهاى خود را آتش زدند و خويشتن را با زنان و فرزندان بسوختند . لشكريان دست تسلط و استيلا به غارت و تاراج برگشادند و باوجود جسارت و بىادبى هندوان و بدفرصتى ايشان ، امرا دروازهها ببستند تا لشكر بيرون به اندرون نتوانند آمد « 3 » و خرابى بسيار واقع نشود ، ليكن در آن شب جمعه ، قريب پانزده هزار مرد از سپاه ظفرپناه به اندرون حصار بودند ، و از اول شب تا روز ، غارت مىكردند و آتش در خانهها مىزدند ، و در بعضى مواضع گبران بىباك به محاربه و قتال قيام مىنمودند .
على الصباح كه از تركتاز خسرو سيارگان ، بنهء هندوى شب داج به كلى عرضهء تاراج گشت ، تمام سپاه به شهر درآمدند و غوغاى لشكر برخاست و در آن آدينه هفدهم ماه ، غارت عام اتفاق افتاد ، و بيشتر محلات جهانپناه و سيرى را بغارتيدند و روز شنبه هژدهم نيز بر همان وتيره بگذشت و هر نفرى از لشكريان كما بيش صد و پنجاه كس از مرد و زن و كودك اسير كرده ، بيرون آوردند ، چنان كه ادنى كسى را بيست نفر برده بيش به دست آمده بود و ساير غنايم و فتوحات از انواع جواهر و لآلى به تخصيص ياقوت و الماس و اصناف اقمشه و رخوت و نفايس گوناگون و ظروف و اوانى زر و نقره و نقود بىحد و شمار از تنگههاى علائى و غير آن ، نه چندان بود كه شرح شمهاى از آن به سفارت كلك دو زبان در حيّز بيان آيد . از جمله بيشتر جوارى كه اسير كرده بودند يارهها و خلخالهاى زر و نقره در دست و پاى داشتند و تا انگشتهاى پاى به انگشترىهاى قيمتى آراسته بودند ، و به نبات و
هامش
( 1 ) . ع : - گبر .
( 2 ) . سعادتنامه ، ص 121 : سرى .
( 3 ) . ع : نيايد .