داشتيد . به خدا قسم « زيد » سزاوار چنان مقامى بود و اكنون هم پسرش چنين شايستگى و لياقتى را دارد .
اين پدر و پسر از محبوبترين مردم در نزد من هستند و به حق شايستهء بزرگداشت و نيكى و احترامند ، من شما را به نيكداشت او سفارش مىكنم ، زيرا او از نيكان شماست .
( 1 ) پيغمبر از منبر پائين آمد و به خانه برگشت « 14 » و ميكوشيد كه دستورش را در بين مردم نفوذ دهد و صحابه را به الحاق سپاه « اسامه » وادارد و بكرات بر كسانى كه از اين فرمان تخلف ورزند ، نفرين ميفرستاد و هر كس را كه در اجراى فرمانش درنگ كند ، لعنت ميكرد .
اين شكافى بود كه در آخرين ساعات زندگانى پيامبر در صفوف امت پديدار مىشد و تحقق هدف پيغمبر را به مخاطره مىانداخت ، هدف فراهم ساختن وسائل زمامدارى على ( ع ) بود كه ميخواست به آرامش و سلامت انجام گيرد .
سوزش تب ، اندام پيامبر را به سختى و داغى فرا گرفت و ملافهاى كه بر رويش افتاده بود هر كس به آن دست ميزد احساس حرارتى شديد ميكرد . « 15 » در كنارش ظرفى آب سرد نهاده بودند كه پيوسته دستهايش را در آن فرو مىبرد و به صورتش مىكشيد و دردى سخت احساس ميكرد و مىگفت :
آه سرم واى از اين ناراحتى .
فاطمه ( ع ) كه اندوهى جانكاه بر جانش سنگينى ميكرد و مشاهدهء
هامش
( 14 ) - سيرهء حلبيه ، جلد 3 .
( 15 ) - زندگانى محمد ، نوشته حسين هيكل .