بن زيد » « 11 » واگذار كرد و به او فرمود : بسوى قربانگاه پدرت « زيد » برو ، من ترا فرمانده اين سپاه كردم ، اگر خداوند در اين نبرد به تو پيروزى داد در آنجا درنگ مكن . اكنون راهنمايان و پيشتازان جنگ را بردار و فورى حركت كن .
( 1 ) روز ديگر پيغمبر از خانه بيرون آمد و شخصا پرچم « اسامه » را بست و به او فرمود : بنام خدا و در راه خدا جنگ كن و كسانى را كه به خدا ايمان نياورند بكش .
در اين سپاه انبوه عناصر متشخصى از مهاجران و انصار مانند ابو بكر ، عمر ، سعد وقاص ، بشير بن سعد و امثال آنها از رجال و اصحاب پيغمبر همراه بودند ولى امام على ( ع ) در مدينه بدستور پيغمبر باقى ماند . « 12 »
اين تدبير پيغمبر به وضوح مىرساند كه حضرتش با چنين فرمانى هر گونه باب دشمنى را كه ممكن بود پس از مرگش رخ دهد ، بست . چون وقتى كه گروه مخالفين پس از مرگ پيغمبر در مدينه نباشند كار خلافت على ( ع ) به آسانى سامان مىپذيرد . همچنين در كار انتصاب « اسامه » كه جوانى كم عمر بود انديشهء ديگرى به كار رفته بود تا مردم بفهمند كه شرط احراز مقامهاى عالى بستگى به توانائى و كفايت و شايستگى دارد و پيغمبر
هامش
( 11 ) - اسامة بن زيد پدرش زيد بن حارثه پسر شراحيل بن عبد العزيز كلبى و مادرش ام ايمن بود ، ام ايمن نامش بركه و كنيز پيغمبر بود . در عمر اسامه در وقت رحلت پيغمبر اختلاف است و گويند جوانى بيستساله و يا نوزده و هجدهساله بود ، او بعد از مرگ پيغمبر در وادى القرى سكونت كرد و بعد بمدينه بازگشت و در محلى بنام جرف در نزديكى مدينه در اواخر حكومت معاويه در گذشت . سال وفاتش را 54 يا 58 و يا 59 هجرى نوشتهاند ( استيعاب حاشيه اصابه ) .
( 12 ) - كنز العمال ، جلد 5 ، طبقات ابن سعد ، جلد 4 ، تاريخ خميس ، جلد 2 .