( 1 ) و بعد رو به « ابو مويهبه » كرد و گفت :
كليد گنجينههاى دنيا و زندگانى هميشهء آن را با كليدهاى بهشت به من سپردند و من ديدار پروردگار و بهشت جاويدان را پذيرفتم .
« ابو مويهبه » گفت : فدايت شوم ، چرا كليدهاى دنيا را نگرفتى كه هميشه در آن بمانى و بعد در بهشت ديدار خداى را دريابى ؟
فرمود : نه ، به خدا قسم ، من ديدار پروردگار را خواستم . بعد براى مردگان بقيع درخواست آمرزش كرد و بخانهاش بازگشت . « 9 »
در اين هنگام بيمارى پيغمبر آغاز شد و تبى همراه با دردسرى شديد او را فرا گرفت و اين بيمارى عارضهء خوراك مسمومى بود كه در خيبر به او داده بودند و خود ميفرمود : اين بيمارى در اثر غذائى است كه در خيبر به من دادند . « 10 »
پيغمبر مىدانست كه از اين بيمارى بر نخواهد خواست و بسراى ديگر خواهد شتافت و در اين موقعيت حساس تنها چيزى كه توجهش را به خود معطوف ميداشت ، خالى كردن مدينه از گروه مخالفان بود و مصلحت دانست كه دشمنان على ( ع ) را از مدينه براى جنگ با روميان بيرون راند .
فرماندهى سپاه مسلمين در مبارزه با ارتش روم را پيغمبر به « اسامة -
هامش
( 9 ) - سيرهء ابن هشام ، جلد 3 ، تاريخ طبرى ، جلد 3 و در جلد ششم بحار آمده است كه چون پيغمبر احساس بيمارى كرد دست على ( ع ) را گرفت و به همراه جمعى از مردم به گورستان بقيع رفت و براى آنها درخواست آمرزش فرمود .
( 10 ) - مستدرك حاكم ، جلد 3 .