كه پايهگزار عدالت و نمونهء بخشايش پروردگارى است .
( 1 ) در اين وقت مردى بنام « سواد بن قيس » از ميان جمعيت برخاست و ادعا كرد كه پيغمبر تازيانهاى بر شكم او زده است . پيغمبر به بلال فرمود همان تازيانه را بياور تا سواده از من انتقام بگيرد . بلال تازيانه را آورد به سواده داد و سواده جمعيت را شكافت و بجانب رسول آمد و بعد از گفتگوئى كوتاه ، پيغمبر فرمود : اى سواده آيا از من ميگذرى يا كيفرم ميدهى .
سواده گفت اى رسول خدا ترا مىبخشم . پيغمبر دست بدعا برداشت و گفت خدايا همچنانكه اين مرد از من در گذشت تو هم بر او ببخشاى . « 16 »
( 2 ) پيغمبر دوباره به بستر بيمارى برگشت و چون هفت دينار پول در نزد خود داشت ترسيد كه بميرد و اين پول از او باقى بماند ، بلافاصله بخاندانش گفت هنوز كه از اين دنيا نرفته اين مبلغ را به مستمندان ببخشند ولى به علت شدت گرفتارى و اهتمامى كه در پرستارى پيغمبر داشتند ، اين وظيفه را از ياد بردند .
چند روز بعد كه بيمارى پيغمبر اندكى تخفيف يافت ، پرسيد آن پول را چه كرديد ؟ گفتند هنوز در پيش ماست . گفت آن را بياوريد و پول را بدست گرفت و گفت اميد محمد ( ص ) بپروردگارش چه خواهد بود اگر بديدار خدا برود و اين پول از او باقى بماند و پولها را به نيازمندان مسلمان بخشيد .
منشور هدايت
( 3 ) پيغمبر بديدهء دريافت غيبى دانست كه به زودى فتنهها مانند
هامش
( 16 ) - زندگانى محمد .