« حكم از خداست نه از تو » « 9 »
( 1 ) ضربت تبهكار بر چهرهاى فرود آمد كه در همهء عمر در برابر خداى با نهايت خضوع بر خاك مىافتاد و مغزى را در هم شكافت كه جز سعادت مردم نمىانديشيد و دربارهء خير و هدايت مردم فكر نميكرد و چون اين ضربهء مرگآور را احساس كرد ، فرياد زد :
فزت و رب الكعبه سوگند بخداى كعبه كه به حق رسيدم .
امام فائز شد و چه فوز و سعادتى بزرگتر از اين كاميابى مقدس معنوى است كه او به هدف مقدس خود رسيد .
او بهنگامى بمقام والاى شهادت رسيد كه در برابر خدا به عبادت جبهه بر خاك ميسود و نام خدا بين لبهايش مىپريد ، آن هم در خانهء خدا و در بزرگترين ماههاى سال .
امام بكاميابى روحانى خويش رسيد و از ديرباز چنين لحظهاى را انتظار مىكشيد و از آغاز تا پايان زندگانيش هرگز فريب دنيا را نخورد و دست به اين مردار عفونت زاى نيالود .
امام بسعادت محتوم جاودانهاش رسيد و چه سعادتى از اين بزرگتر
هامش
( 9 ) - پسر ملجم در اين جنايت تنها نبود بلكه دو نفر ديگر بنام شبيب بن بحيره و مجاشع بن وردان او را همراهى مىكردند . قطام كه در مسجد بعنوان اعتكاف چادر زده بود ، سينههاى آنها را با حرير پيچيد تا قوت قلب داشته باشند . آنها شمشيرها را برداشتند و در برابر در مسجد كمين كردند ، اشعث كه از قصد آنها آگاه بود گفت زود باشيد و گرنه روشنى صبح رسواتان مىكند ، حجر بن عدى كه اين سخن را شنيد گفت قصد كشتن او را دارى خدايت بكشد . پسر ملجم ضربه را وارد كرد و ضربهء شبيب به ديوار محراب فرود آمد و وردان هم فرار كرد .
( مروج الذهب ، جلد 2 . )