تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
حادثه‌اى بزرگ كه در اين شب رخ ميدهد ، خبر ميداد و مىگفت : « دروغ نگفت و دروغ‌گو نبود ، امشب است آن شبى كه به من وعده داد « 5 » » . ( 1 ) آن شب را با اندوه و استغفار و تلاوت قرآن بپايان رسانيد و پيش از آنكه شب به آخر رسد و فروغ صبحگاهى بتابد ، وضو گرفت و چون خواست از خانه بيرون رود ، مرغابىهائى كه در خانه بودند و به حسن ( ع ) هديه شده بودند ، بفرياد آمدند . امام از فرياد آنها وقوع حادثه شومى را پيش‌بينى كرد و فرمود : لا حول و لا قوة الا باللّه صداهائى است كه ناله‌هائى را در پى دارد . « 6 » حسن ( ع ) سراسيمه پيش آمد و چون از خروج پدرش در اين وقت سحرگاهى به ترس آمده بود ، گفت : - چرا اين وقت از خانه بيرون مىرويد ؟ - خوابى كه ديشب ديدم بر اينم واداشت . - خير است چه خوابى ديديد ؟ - خواب ديدم كه جبرئيل از آسمان بر كوه ابو قبيس پائين آمد و دو سنگ برداشت و بر روى بام كعبه بهم زد ، سنگها مثل خاكستر ، نرم و پاشيده شدند و همهء خانه‌هاى مكه و مدينه را فرا گرفتند . - تعبير اين خواب چيست ؟ اگر تعبيرش ظاهر شود ، پدرت كشته مىشود ، و ماتم قتل او همهء مردم مكه و مدينه را سوگوار ميسازد .
هامش
( 5 ) - الصواعق . ( 6 ) - مروج الذهب ، جلد 2 .