تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
( 1 ) سراپاى حسن ( ع ) را وحشتى بزرگ فرا گرفت و اندامش بلرزيد و با اضطراب پرسيد : - اين فاجعه ، كى اتفاق مىافتد ؟ - خداوند در قرآن ميفرمايد : « هيچ‌كس نميداند فردا چه بدست مىآورد و در كدام سرزمين ميميرد » « 7 » ولى حبيب من ، پيامبر خدا فرمود اين حادثه در دههء آخر ماه رمضان رخ ميدهد و قاتل من ، پسر ملجم است . - حال كه قاتلت را مىشناسى او را بكش . - قبل از جنايت ، قصاص جايز نيست ، هنوز او كارى نكرده است . امام بفرزندش سوگند داد كه بخانه‌اش برگردد و بخوابد و حسن ( ع ) چاره‌اى جز اطاعت نيافت . « 8 » و امام در تاريكى سحرگاهى از خانه به مسجد رفت . در روايات آمده است كه بهنگام سحر ، خداوند بر دلهاى مؤمنان تجلى مىكند و رحمتش را جريان ميدهد و خير و سعادت عنايت ميفرمايد . امام كه به مسجد رسيد مردم را براى عبادت خدا و مناجات با پروردگار از خواب بيدار كرد و بعد خود به نماز ايستاد و چون اندام رسايش در برابر خداى بزرگش كه يك عمر به پرستش ذات كبريائى او قيام كرده بود ، به خاك افتاد و ياد خدا در ميان لبهاى پاكش بزمزمه نشست ، پسر ملجم تبهكار ، شمشيرى به كشيد و فرياد زد :
هامش
( 7 ) - سورهء لقمان ، آيه 34 . ( 8 ) - در استيعاب آمده كه حسن هم با امام از خانه بيرون رفت و از او جدا نشد .
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 392 | فخر الدين حجازى / الشيخ باقر شريف القرشي