( 1 ) پس از حسن ( ع ) « عبد اللّه عباس » بسخن برخاست و خداوند را سپاس گفت و ستايش كرد و بعد چنين بيان داشت :
« اى مردم ! كسانى هستند كه حق را بتوفيق و رضا مىپذيرند و گروهى نيز از حقيقت كناره مىگيرند ، در جريان حكميت « ابو موسى » از هدايت بگمراهى ميرفت و « عمرو عاص » از گمراهى بهدايت .
« چون اين دو نفر بهم رسيدند و رأى دادند « ابو موسى » از حقيقت برگشت و « عمرو عاص » همچنان بر گمراهيش باقى ماند ، به خدا قسم اگر آنها بر طبق دستور قرآن حكم مىكردند بر ضد « معاويه » رأى ميدادند و اگر موافق با هوس خويش رأى ميدادند رأيشان مخالف قرآن بود و ارزش نداشت و چنانچه اصولا از اظهار نظر خوددارى ميكردند « ابو موسى » همچنان به امامت على باقى بود و « عمرو عاص » هم « معاويه » را خليفه مىدانست » .
عباس بعد از اين سخنان ، از منبر پائين آمد .
امام به « عبد اللّه بن جعفر » فرمود تا او هم سخنى بگويد و ذهن مردم را بحقيقت حال روشن كند .
« عبد اللّه » بمنبر رفت و گفت :
« اى مردم ! در اين جريان توجه بخلافت على بود ، چون گروهى به ديگران روكرده بودند ، شما « ابو موسى » را آورديد و گفتيد بداورى او رضايت ميدهيم ، على ( ع ) هم بايد راضى باشد .
به خدا قسم ، با حكمى كه اين دو نفر دادهاند نه كار شام درست مىشود و نه كار عراق تباه ميگردد ، نه حق على ( ع ) از بين ميرود
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 359
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٣٥٩