و بعد حسن ( ع ) از منبر پائين آمد . « 14 »
( 1 ) حسن ( ع ) در سخنان شيوا و مستدل خويش نقطههاى حساسى را كه محور نزاع و مركز فتنه و اختلاف بود بروشنى و تفصيل بيان كرد و هيچ بهانهاى براى متمردان باقى نگذاشت كه باز از سوراخ آن بهانهها سر در آورند و همچنين مسلّم ساخت كه رأى حكم قابل پيروى است و به اختلافها پايان مىبخشد به شرطى كه بحقيقت سخن گويد و گفتارش از روى هوس و غرضهاى شخصى نباشد و « ابو موسى » در داوريش حق را نگفت و نپذيرفت بلكه پيرو هوس خود و تمايل شخصيش به « عبد اللّه عمر » بود و به همين جهت او را نامزد خلافت كرد ، در صورتى كه « عمر » فرزندش را لايق خلافت نميدانست و گرنه او را بخلافت معرفى ميكرد يا لا اقل جزء اعضاى شورى قرارش ميداد و يكى از شرايط اساسى خلافت موافقت همهء مهاجران و انصار است و آنها با « عبد اللّه عمر » چنين توافقى ندارند .
از طرفى حسن ( ع ) مشروع بودن حكميت را كه خوارج منكر آن بودند ، بيان داشت و انتخاب « سعد بن معاذ » را از طرف پيغمبر بداورى دليل آن دانست و گفت پيغمبر رأى « سعد » را در حكميت پذيرفت ، زيرا بر مبناى حق ، صادر شده بود و خدا و پيامبرش از آن راضى بودند .
هامش
خون بشدت جريان يافت . پيغمبر او را بدامن گرفت و سعد در دامان پيامبر جان داد ، رسول خدا و يارانش بر سعد گريستند و مادرش در سوگش چنين سرود :واى بر مادر سعد از سعد * كه مردى كامل و بزرگوار بودواى بر مادر سعد از سعد * كه مردى دلير و كوشا بودپيغمبر چون اين مرثيه را شنيد فرمود هر زن ندبه كنندهاى دروغ مىگويد مگر مادر سعد ( اسد الغابه ، جلد 2 ) .
( 14 ) - عقد الفريد .