( 1 ) « ابو موسى » پس از وقوع اين فتنهء كور به مكه رفت و با حكم بيهودهاش در برابر حق ، شكافى در امت مسلمان پديد آورد كه ديگر پر نشد .
عراقيها از اين حكميت مفتضح ، ننگ و عارى براى خود خريدند كه هرگز تاريخ آن را فراموش نمىكند و شعراء در هجو « ابو موسى » شعرها گفتند از جمله « ايمن بن خريم اسدى » « 11 » دربارهاش چنين گفت :
اگر براى مردم مشورت مهمى پديد آمد كه آن را بزرگ مىشمارند به ابن عباس مراجعه كنيد
ولى مراجعه شد به مرد سست رأى نابخردى از يمن كه نميداند پنج ضرب در شش چند مىشود .
حق همين بود كه عراقيها دچار پستى و خوارى شوند كه چنين مرد نادان بىخردى را در حساسترين موقعيتها و تنگترين فرصتها انتخاب كردند و از معرفى مردانى خردمند و بزرگوار و والامقام كه در چنين هنگامههاى خطيرى قدرت فكرى و سيطرهء بر دشمن داشتند مثل « ابن عباس » و « مالك اشتر » سرباز زدند .
چون خبر دردناك خلع امام بوسيله « ابو موسى » بين مردم عراق پخش شد ، آتش فتنه و اختلاف زبانه كشيد و امام ديد در چنين موقعيت اسفناك و خشم خشمانگيزى بايد يكى از افراد خاندانش بسخن برخيزد
هامش
( 11 ) - ابن خريم يكى از شعراى معروف اسدى است و در مورد اينكه صحبت پيغمبر را درك كرده اختلاف است ولى روايتى از پيغمبر دربارهء شهادت بدروغ نقل كرده است ( تهذيب التهذيب ، الاصابه ) او را بسبب خوشزبانى و علم و بلاغتش خليل الخلفاء مىگفتند او مبتلا به مرض برص بود و با زعفران سفيدى پيسى خود را پنهان مىكرد و با همين وضع ، عبد العزيز بن مروان حاكم مصر به علت علاقهاى كه به او داشت ، وكيل خودش گردانيد ( مروج الذهب ، جلد 2 ) .